گفتار اوّل: ساخت قدرت سياسي
به طور كلي ساخت قدرت سياسي در ايران قرن بيستم علي رغم ظواهر به سوي ساخت مطلقه پيش رفته است. بي شك انقلاب مشروطه از يك جهت مرز ايران قديم و جديد به شمار مي رود.
هدف اين انقلاب آشكارا افزايش اقتدار حكومت مركزي به ايجاد نظام سياسي يكدست و يكپارچه به عنوان جانشين نظام سياسي از هم گسيخته و ضعيف دولت قاجار، ايجاد تحولات اقتصادي و اجتماعي و تشويق مشاركت مردم در زندگي سياسي بود.
خواستهاي عمده انقلاب مشروطه يعني حكومت قانون و پارلمان و مشاركت آزاد گروهها در زندگي سياسي، با تكوين ساخت دولت مطلقه غير قابل اجرا شدند.
اما خواستهاي ديگر آن انقلاب، بويژه اصلاحات بوروكراتيك و مالي و آموزشي، نوسازي فرهنگي و گسترش نوعي ناسيوناليسم ايراني، در نتيجه تكوين ساخت دولت مطلقه مجال تحقق يافتند.
دولت رضا شاه نخستين دولت مدرن مطلقه در ايران بود. حكومت رضا شاه با تمركز ساختن منابع و ابزارهاي قدرت، ايجاد وحدت ملي، تأسيس ارتش مدرن، تضعيف مراكز قدرت پراكنده، اسكان اجباري و خلع سلاح عشاير، ايجاد دستگاه بوروكراسي جديد و اصلاحات مالي و تمركز منابع اداري، مباني دولت مطلقه مدرن را به وجود مي آورد.
ابزارهاي قدرت دولت مطلقه:
1- ارتش: تمركز قدرت، وحدت ملي، انجام اصلاحات و ايجاد نظام ديواني مدرن همگي نيازمند استقرار ارتش جديد بودند. روي هم رفته ارتش مهمترين پايه قدرت دولت مطلقه بود.
2- تمركز منابع قدرت: لازمه تكوين دولت مطلقه از ميان برداشتن تكثر و پراكندگي گروهها و منابع قدرت محلي و نيمه مستقل بود.
گسست در روند تكوين دولت مطلقه:
گرايش اساسي سياست و حكومت در ايران در جهت تكوين ساخت دولت مطلقه در سالهاي بعد از سقوط رژيم رضا شاه دچار گسست گرديد و در نتيجه منابع قدرت تا اندازه زيادي پراكنده شدند.
با فروپاشي نظام مطلقه رضا شاه كار تجديد و بازسازي دولت مطلقه از سال 1320 تا 1340 به طول انجاميد. طبعاً عامل اصلي تجديد مباني دولت مطلقه، دربار سلطنتي بود كه در طي دوران 20 ساله به تدريج رقباي سياسي را يكي پس از ديگري از صحنه خارج كرد.
تكوين مجدد ساخت دولت مطلقه:
پس از سال 1332 دربار سلطنتي كوششهاي مستمري در جهت از ميان بردن وضعيت پراكندگي منابع قدرت سياسي و ايجاد كنترل متمركز بر آنها انجام داد.
ابزارهاي قدرت دولت مطلقه جديد:
مهمترين ابزارهاي ساخت قدرت جديد عبارت بودند از: حزب، ارتش، منابع نفتي و بوروكراسي.
حزب دربار: حزب ايران نوين سازمان نوين سياسي بود كه دربار براي اعمال كنترل بر مجلس و حكومت نيز براي اعمال سياستها و اصلاحات خود ايجاد كرده بودند؛ بنابراين حزب مزبور ابزاري در ساخت جديد قدرت مطلقه به شمار مي رفت. حزب ايران نوين نخستين حزب درباري بود كه توانست با موفقيت بر مجلس و قوه مجريه مسلط گردد.
ارتش: مهمترين ابزار قدرت ساخت دولت مطلقه جديد، بي شك ارتش و پليس سياسي بود. ارتش، كار آمدترين و منضبط ترين سازمان قدرت دولت مطلقه بود.
در آمدهاي نفتي: به عنوان ابزار قدرت سياسي، يكي از مهمترين عوامل رشد قدرت دولت مطلقه در عصر پهلوي، صنعت نفت و درآمدهاي ناشي از آن بود.
بوروكراسي متمركز: يكي از ويژگيهاي بارز دولت هاي مطلقه مدرن در همه جا گسترش دستگاه ديواني متمركز شبه بوروكراتيك بوده است. تاخير توسعه اقتصادي در ايران و احساس ضرورت تحول و نوسازي از اواخر قرن نوزدهم به بعد يكي از انگيزه هاي اساسي افزايش قدرت حكومت و پيدايش ساخت دولت مطلقه در قرن بيستم را تشكيل داده است.
فرآيند تمركز منابع قدرت و پيدايش ساخت دولت مطلقه مانع عمده اي بر سر راه گسترش مشاركت و رقابت سياسي در هر سطحي ايجاد كرد انقلاب سفيد اوج فرآيند دراز مدت انباشت و تمركز منابع قدرت سياسي به وسيله دربار بود كه تا حدي پايگاه اجتماعي جديدي در بين طبقات متوسط براي رژيم به وجود آورد، ليكن مجاري مستقل و نهادمندي براي مشاركت آنها در زندگي سياسي ايجاد نكرد.
يكي از عوامل عمده بي ثباتي سياسي و فروپاشي نظام پهلوي و پيروزي انقلاب سال 1357 را بايد در ساخت قدرت مطلقه كه مانع مشاركت و رقابت سياسي در طي ساليان متمادي شده بود، يافت. يكي از اهداف عمده انقلاب را بايد رفع موانع مشاركت و رقابت سياسي يعني مخالفت با ساخت قدرت مطلقه دانست. با توجه به اين هدف مي توان انقلاب 1357 را به دنباله انقلاب مشروطه دانست.
نتيجه گيري گفتار اول: ساختار قدرت سياسي مدرن در ايران و تمركز كنترل منابع قدرت به عنوان يكي از موانع عمده توسعه سياسي در ايران.
گفتار دوم: چند پارگيهاي اجتماعي و فرهنگ سياسي
چند پارگيهاي فرهنگي محصول فرآيند نو سازي جامعه است كه علايق و ارزشهاي قديم را تحت تأثير قرار داده و علايق و ارزشهاي جديدي به همراه مي آورد.
تعارضات و چند پارگيهاي فرهنگي ممكن است هم از درون يك نظام اجتماعي و هم از بيرون آن ريشه بگيرند. يكي از عوامل پيدايش چنين تعارضاتي ظهور نظامهاي فكري و عقيدتي جديد است كه طبعا كم و بيش با نظام فكري شايع و مستقر در تعارض قرار مي گيرد.
در ايران چنين تعارضي از بيرون يك بار با، ورود اسلام در درون فرهنگ و تمدن ايران باستان پديد آمد. اما نو سازي ايران به شيوه غربي از اواخر قرن نوزدهم به بعد، وحدت فرهنگي جامعه را تحت تأثير قرار داد و تحولاتي در ساختار اجتماعي به وجود آورد.
از لحاظ تاريخي مبارزه ميان دو طيف فكري سنت و مدرنيسم (و تعارض اجتماعي ميان گروهها و طبقات نماينده آن دو) زمينه يكي از تعارضها و چند پاريگيهاي اصلي در جامعه ايران در قرن بيستم را فراهم آورده است. روي هم رفته با گسترش ساخت دولت مطلقه و رشد سيكولاريسم، شكافها و چند پارگيهاي فرهنگي تشديد شد.
ايران در قرن بيستم شاهد چند پارگيهاي فزآينده اي بوده است. برخي از اين چند پاريگيها مثل تعارضات طبقاتي حاصل پيدايش جامعه نو بوده اند و برخي ديگر از اين چند پارگيهاي جامعه ايران ناشي از سابقه وجود ساخت دولت امپراطوري در اين كشور است كه چندين قوم را در بر مي گرفته است.
چند پارگيهاي قومي، زباني و مذهبي قطعاً مي توانند از موانع عمده سازش ملي و توسعه سياسي باشند.
ايدئولوژي و فرهنگ سياسي گروههاي حاكم:
تغيير در ايدئولوژي و نگرش گروه حاكمه بر روند توسعه سياسي موثر است. ايدئولوژي و نگرش گروههاي حاكمه در ايران قرن بيستم يكي از موانع توسعه سياسي به معني گسترش مشاركت و رقابت سياسي را تشكيل مي دهد.
صرف نظر از ساخت قدرت، چند پارگيهاي اجتماعي نيز موجد فرهنگ سياسي بدبيني و بي اعتمادي بوده اند. طبعا چند پارگي فرهنگي به عدم تفاهم و يا سوء تفاهم ميان گروههاي اجتماعي مختلف مي انجامد و بدبيني و بي اعتمادي را تقويت مي كند و از اين رو مانع عمده اي بر سر راه مشاركت و رقابت سياسي به وجود مي آورد.
نتيجه گيري گفتار دوم:
در اين فرهنگ سياسي يا نگرشها و ايدئولوژي گروههاي حاكمه مغاير با مشاركت و رقابت در سياست بوده، از اين رو يكي از موانع توسعه سياسي به شمار مي رود. جمع بندي كتاب: به طور كلي بحث اين كتاب درباره موانع توسعه سياسي در ساخت قدرت ايران به سه بخش تقسيم مي گردد:
1- ساختار قدرت سياسي مدرن در ايران و تمركز كنترل منابع قدرت به عنوان يكي از موانع عمده سياسي.
2- چند پارگيهاي سياسي ايران به عنوان مانع تفاهم و اجماع سياسي.
3- فرهنگ يا عقايد و گرايشهاي سياسي هيأت حاكمه يا اليت سياسي به عنوان زمينه ذهني مغاير با رقابت سياسي.
ديدگاه نویسنده (سيد جواد مير خليلي):
سه ايدئولوژي بر نوشته هاي نويسندگان تأثير گذار بوده است: الف) ليبرال (ملي گرا) – ب) چپ گرا (ماركسيستي)- ج) اسلامي.
هر كدام از اين ايدئولوژي ها بحران ايران را به گونه اي توضيح داده اند: ليبرال ها، بزرگترين مشكل را بحران سياسي يعني استبداد مي دانستند.
متأثرين ماركسيستها، مهمترين معضل را بي عدالتي اقتصادي در نظر مي گرفتند و متاثرين از ايدئولوژي اسلامي، به خطر افتادن ارزشهاي اسلامي را در نظر مي گرفتند.
جمع شدن سنت و تجدد باعث بحران مي شود يعني زماني كه ايرانيان به يك آگاهي تاريخي مي رسند، نفوذ به ايران و بحران در جامعه سنتي شروع مي شود.
دكتر حسين بشيريه در اين كتاب بزرگترين بحران در تاريخ ايران را يك امر سياسي در نظر گرفته است. او معتقد است در دوره مشروطه، دغدغه روشنفكران شروع از توسعه سياسي بود ولي نتيجه آن ايجاد بحران و هرج و مرج شد.