نظر سنجی

شما از کدام استان به این سایت سر می زنید؟
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

صفحه نخست
درباره من
مقالات
کتاب ها
گزارش های علمی
یادداشت ها
مصاحبه ها
در رسانه ها
اخبار
نگارخانه
تماس با ما
جستجو



دین و جهانی شدن / سید علی اصغر میرخلیلی نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط سید جواد میر خلیلی   
04 آبان 1388 ساعت 01:24

روزنامه تهران امروز: شماره 172 یک شنبه 19 مهرماه 1388

جهانی شدن فرصت بزرگی برای ترویج و تبلیغ ادیان فراهم می کند 

جهانی شدن از مسائل مهم فکری و فرهنگی عصر کنونی است که دارای ابعاد گوناگون فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است و تقریبا از آغاز دهه 1990 میلادی به بعد به موضوع بحث محافل علمی و دانشگاهی تبدیل شده و بسیاری از نظریه پردازان را به تفکر واداشته است؛ به گونه ای که هر کدام از یک منظر به تحلیل آن پرداخته اند.

اما در حالی که این پدیده در حال رخ دادن است و دهکده جهانی را که مک لوهان پیش بینی کرده است، در حال تحقق است، آینده دین و جایگاه آن در عصر جهانی شدن قابل توجه و بحث است. در واقع با رخ دادن پدیده جهانی شدن، این سوال برای بشر پیش می­آید که آیا با وجود این پدیده، دین به می تواند به حیات خود ادامه دهد یا اینکه دین از بین خواهد رفت و جهانی شدن باعث از بین رفتن ارزش های فرهنگی و دینی بشر می شود؟

در آغاز می بایست به عنوان مقدمه به مفهوم شناسی جهانی شدن بپردازیم. از مفهوم جهانی شدن[1] همانند بسیاری از مفاهیم علوم انسانی، تعاریف مختلفی صورت گرفته است و هر نظریه پرداز و دانشمندی از یک منظر به تعریف و تبیین آن پرداخته است، لذا ارائه تعریف دقیق از آن امکان پذیر نیست.

برخی از اندیشوران هم چون گیدنز معتقدند فرایند فشرده شدن زمان و مکان موجب شده که حاضر و غایب به لحاظ مکانی و زمانی به یکدیگر نزدیک شوند.[2] عده ای دیگر، بیشتر در تعریف آن به بعد اقتصادی آن توجه کرده و جهانی شدن را به معنای جهانی شدن اقتصاد تعریف کرده اند. همچنین فوکویاما از نظریه پردازان معاصر آمریکا از جهانی شدن به عنوان پایان تاریخ تعبیر می کند[3].

براساس تعبیر رابرتسون، جهانی شدن فرآیندی است که منجر به فشرده شدن جهان و تراکم آگاهی بشر می شود و طی این فرایند، یک فرهنگ واحد جهانی شکل خواهد گرفت.[4]

اما فارغ از تعاریف مختلف، آنچه مسلم است، این که چنان که در فوق بدان اشاره کردیم، پدیده جهانی شدن در حال رخ دادن است، ولی نکته مورد بحث این است که با توجه به این پدیده، آینده و جایگاه دین در عصر جهانی شدن چگونه خواهد بود.

در واقع آیا با رخ دادن این پدیده، دین می تواند به وجود خود ادامه دهد و همانطور که پل تیلیخ نیز اشاره کرده است که " دین هرگز از بین رفتنی نیست"[5]، آینده دین نیز در عصر جهانی شدن روشن خواهد بود یا اینکه جهانی شدن باعث از بین رفتن ارزشهای دینی و فرهنگی و تحقق نظریه پایان تاریخ فوکویاما خواهد شد؟

قبل از ورود به بحث لازم است که میان دو واژه " جهانی شدن" و " جهانی سازی" تفکیک قائل شد، چرا که در نتیجه گیری بحث، تمایز گذاشتن میان ایندو واژه حائز اهمیت است.

جهانی شدن فرآیندی است که در اثر توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات الکترونیک موجب فشردگی و تراکم جهانی و تقویت خودآگاهی جمعی در میان ابناء بشر می گردد. در مقابل، جهانی سازی یک طرح ( پروژه) از پیش تدوین شده می باشد که برای استیلای هر چه بیشتر غرب بر جهان سوم شکل گرفته است.[6]

حال باید دید تاثیر این فرایند بر فرهنگ ها و ادیان از حیث نظری و عینی چگونه خواهد بود؟ آیا می توان در برابر تاثیرات منفی آن مقاومت کرد و از آن به عنوان یک ابزار جهت اشاعه و بسط جهانی دین سود جست یا اینکه باعث کم رنگ شدن دین و کارکردهای آن در نهایت از بین رفتن ادیان می شود؟

نظریات مختلفی برای تبیین این فرضیه ها ارائه شده است که به بررسی آنها می پردازیم.

یکی از نظریه ها، نظریه جهانی شدن مدرنیته یا سرمایه داری است. افرادی چون گیدنز و هابرماس معتقدند جهانی شدن در واقع تداوم مدرنیته می باشد. جهانی شدن فرآیند توسعه مدرنیته و از مراحل آن است.

برخی از نظریه پردازان دیگر معتقدند جهانی شدن پس از عصر مدرن قرار دارد و جهانی شدن وجه شاخص آن است. افرادی چون اسکات لش معتقدند که "پسا مدرنیته ذاتا جهانی است "[7]. اینها در واقع جهانی شدن را به منزله " گذر از مدرنیته " و ورود به عصر فرا مدرنیته می دانند.

 گروهی از نظریه پردازان، جهانی شدن را نوعی " هم گونی فزاینده " تلقی می‌کنند که به یکپارچگی اقتصادی و فرهنگی می انجامد.

برخی از نظریه پردازان، جهانی شدن را فرجام بحران سرمایه داری می دانند و معتقدند که سرمایه داری برای فرار از بحران ناشی از انباشت سرمایه به دنبال پخش آن در جهان هستند.

 همچنین برخی دیگر از نظریه پردازان، پدیده جهانی شدن را دامی می دانند که کشورهای پیشرفته غربی برای کشورهای جهان سوم طراحی کرده اند تا بر فرهنگ آن کشورها مسلط شوند.

یکی دیگر از این نظریه ها، نظریه پایان تاریخ فرانسیس فوکویاما است. فوکویاما که در کتاب خود در تلاش است با نظر به تحولات کنونی جهان " تاریخ عامی " بنویسد که کل بشریت را در برگیرد، معتقد است که لیبرال دموکراسی " نقطه پایانی تطور ایدئولوژیکی بشر" و " آخرین شکل دولت " در تاریخ انسانی تلقی می شود.[8]

الوین تافلر نیز از جهانی یاد می کند که در آن، ضرورت همراهی و سازگاری با فرآیندهای ناشی از رویارویی امواج تاریخ به نوعی وابستگی و هم بستگی متقابل و فراگیرشدن ارزشهای فرهنگی می انجامد.

نظریه دیگر که از مهمترین نظریات است، نظریه بی مرز بودن علم و تکنولوژی است. جهانی شدن در واقع پیش از آنکه موضوعی استعماری و یا فرآیند توسعه سرمایه داری و یا جهانی شدن مدرنیته و با ورود به دوران پست مدرن و یا ایدئولوژی پایان تاریخ باشد، نتیجه پیشرفت محیر العقول دانش بشری و سرعت فزاینده ارتباطات و مبادله اطلاعات و از بین بردن حصارهای فیزیکی و مادی بوسیله دست آوردهای تکنولوژیکی بشر است.

حال با توجه به رویکردهای مختلف در باب جهانی شدن، لازم است رابطه دین و جهانی شدن مورد تبیین قرار گیرد. البته از آنجا که یک طرف این رابطه، موضوع " دین" می باشد، باید این واژه نیز تعریف شود. دین نیز از واژه هایی است که دارای تعاریف مختلف و متمایز می باشد. علامه طباطبایی در تعریف دین می گوید: " دین عبارت است از يک سلسله معارف علمي که معارفي عملي به دنبال دارد، و جامع همه آن معارف يک کلمه است و آن عبارت است از: اعتقادات.[9]

حال با توجه به تعریف دین به سراغ بررسی بعضی از این دیدگاه ها می رویم.

در باب جهانی شدن، بسیاری از نظریات، ادیان و فرهنگ های دینی را سطحی می شمارد و معتقدند که جهانی شدن، مزیت ها و فرصت هایی را برای کشورهای جهان سوم به وجود می آورد که می تواند عقب ماندگی جوامع دینی را برطرف کند. متاسفانه در عموم مطالعاتی که در زمینه جهانی شدن صورت گرفته است، معمولا جایگاه دین مورد غفلت واقع شده است، در حالی که ادیان، نقش خلاق و تاثیر گذاری در شکل دادن به فرآیندهای مدرنیزاسیون و جهانی شدن می توانند داشته باشند. بسیاری از نظریه پردازن هم چون تافلر، دیوید هاروی، فردریک جیمسون، امانوئل کاستلز، آنتونی گیدنز، فرانسیس فوکویاما، رابرستون و بیر " دین" را به عنوان مانع تصویر کرده و به دنبال حاشیه راندن آن هستند. چنانچه دکتر کچوئیان در کتاب نظریه های جهانی شدن و دین خود معتقد است که نظام ارزشی این نظریه پردازان، دنیاگرایانه می باشد که آنها با اصل گرفتن تجدد، از عهده فهم وعده های جهانی ادیان و درک اندیشه و توان جنبش های دینی و چرایی آنها بر نمی آیند.

در نظر تافلر، رویکردی که نسبت به دین دارد، در جریان نظریه پردازی در باب برخورد تمدن موج دوم و موج سوم ظاهر می شود. در بعضی موارد به نظری می رسد که تافلر رویکردی مثبت به دین دارد، زیرا حوادثی چون انقلاب اسلامی و فتوای امام خمینی (ره) را به عنوان شواهد و دلایل پیدایش موج تمدن جدید می داند. با این حال به خوبی می توان رویکرد خصمانه او نسبت به دین را در کتاب " جنگ و ضد جنگ، بقا در آستانه قرن بست و یکم" دنبال کرد. وی تجدید حیات دین را در جهان کنونی امری می داند که بدوا قابل فهم نیست، زیرا مطابق نظریات متجددین و نظریه های دنیایی شدن، عصر دین پایان یافته است.[10]

فوکویاما در نظریه پایان تاریخ خود معتقد است که جنبش های دینی که در حال نقش آفرینی در صحنه تاریخ بشری هستند، جاذبه جهانی ندارند و نمی توانند بدیل­‌های قابل قبولی برای زندگی کنونی جهان ارائه دهند، در حالی که این نظریه فوکویاما به دلیل نگرش یکسویه فوکویاما در کنار گذاشتن دین و مشخصا اسلام از میراث ایدئولوژیکی مشترک بشریت است.

البته نظریه پردازانی همچون " بیر" معتقدند که ظهور دین و جنبش های دینی، نتیجه طبیعی و اصل گرفتن تجدد است، به همین دلیل هم تصور نظم جهانی بر پایه دین را ممکن می داند.

با وجود اینکه این نظریه تاحدودی به جایگاه دین در جهانی شدن در مقایسه با سایر نظریه‌پردازان غربی توجه داشته است، اما این نظریه نیز همانند سایر نظریه پردازان غربی با اصالت دهی به ارزش های دنیاگرایانه خود، آنها را به عنوان ارزش‌های عام تبلیغ کرده و خواهان تبعیت کل نظام های اجتماعی غیر‌غربی از این ارزش‌ها هستند.

حال با بررسی این نظریات، آیا واقعا جهانی شدن باعث از بین رفتن ادیان و فرهنگ‌ها می شود، چنانچه حتی افرادی جهانی شدن را به معنای رویکردی خطرناک بر می شمارند که منافی با اهداف و اصول و ماهیت انقلاب اسلامی می‌باشد[11] یا اینکه جهانی شدن در تعارض با ادیان نخواهد بود؟

البته در بررسی جایگاه دین چنان که در بالا بدان اشاره کردیم، حتما باید بین دو واژه " جهانی سازی " و " جهانی شدن" ، تمایز قائل شد. در واقع، جهانی سازی به عنوان یک پروژه (Project) به دنبال گسترش ایدئولوژی هژمونتیک غرب است و سعی دارد با تکیه بر بنیادهای نئولیبرالیسم و پست مدرنیسم، در صدد فراگیر کردن شیوه زندگی آمریکایی و غربی سازی انسانها و توزیع فرهنگ مصرف گرایی و لذت گرایی بر آید.

بنابراین با وجود این پدیده، دیگر، آینده ادیان  و فرهنگ‌ها در هاله‌ای از ابهام می‌باشد، چرا که غرب به دنبال مسلط کردن ایدئولوژی خود می باشد، چنانچه فوکویاما نیز در نظریه " پایان تاریخ" خود آن را دنبال می کند . حتی در ابتدا به قصد تحقیر اسلام با اشاره مختصری به کشورهای کوچک و حاشیه ای مسلمان مانند آلبانی، معتقد است که این جنبش‌ها به دلیل " میراث ایدئولوژیکی مشترک بشریت" فاقد اهمیت تاریخی هستند.

اما اگر ما آن را به عنوان یک فرآیند ( Process) تعریف کنیم، از آنجا که جهانی شدن متضمن جریان آزاد اندیشه است، ادیان مختلف می توانند با استفاده و بهره‌گیری ازفناوری و تکنولوژی جدید به گسترش و تبلیغ آموزه‌های خود بپردازند. در اینجا جهانی شدن دیگر به معنای تحمیل یک فرهنگ و تمدن بر کل جهان نمی باشد.

البته این امر منوط به این امر است که دین در مقابل این پدیده حالتی فعال داشته باشد و با استفاده از ارتباطات فزاینده به گسترش خود بپردازد، اما در صورتی که حالتی منفعلانه در مقابل این پدیده داشته باشد و در انتظار این پدیده بنشیند، به طور حتم با چالش‌های زیادی مواجه خواهد شد.

در پایان باید متذکر شویم که ما در این نوشتار به طور مختصر جایگاه ادیان را بررسی کردیم، ولی آنچه مسلم است اسلام به دلیل آموزه های فراگیر و جهان شمول آن قابلیت بیشتری را برای تاثیرگذاری و تبلیغ خود دارد.. چنانچه در آیات مختلفی از جمله آیات 158/56 سوره اعراف، آیه 52 سوره قلم، آیه 30 سوره روم، آیه 9 سوره زمر، آیه 64 آل عمران، آیات 135/141 نساء بر جهانی بودن اسلام تصریح شده است. هم چنین احادیث فراوانی بر جهانی بودن دین اسلام و وعده الهی بر تحقق این امر دلالت دارند.

در واقع اسلام به عنوان یک نظام دینی دارای آموزه‌ها و ارزش‌ها و الگوهای اعتقادی  و عملی مشخصی است که می تواند در فرآیند جهانی شدن و پروسه فرهنگ سازی جهان نقش اساسی ایفا کند.

هر چند عده ای معتقدند که بدلیل ماهیت ایدئولوژیک جهانی شدن، این پدیده ذاتا متعارض و ناسازگار با اسلام است، اما ضمن اینکه میان دو واژه جهانی شدن و جهانی سازی تمایز وجود دارد، غرب نمی تواند فرهنگ خود را به اجبار بر دیگر جوامع تحمیل کند، چنانچه افرادی همچون گیدنز و رابرتسون معتقدند که " جهانی شدن چیزی متفاوت از اشاعه نهادهای غربی در سرتاسر جهان و خرد شدن فرهنگ‌های دیگر بر اثر آن است".[12]


 

[1] . Globalization

[2] . گیدنز، جامعه شناسی ، ص 568

[3] کچوئیان، نظریه های جهانی شدن و دین، ص 85

[4] ولایتی، فرهنگ تمدن اسلام و ایران، ص 150

[5] مهندی نکوئی، دین و فرآیند جهانی شدن، ص 14

[6] ولایتی، فرهنگ تمدن اسلام و ایران، ص 152و153

[7]  مهدی نکوئی ، دین و فرآیند جهانی شدن، ص 60

[8] کچوئیان، نظریه های جهانی شدن و دین، ص 85

[9] سيد محمد حسين طباطبائي، الميزان، ترجمه ي محمد تقي مصباح، چ پنجم، قم، بنياد علمي و فکري علامه طباطبائي، 1370، ج 2، ص 483.

[10] کچوئیان ، ص 37

[11] رامین خانبگی، کتاب نقد، ص 9 وعماد افروغ، مجموعه مقالات " جهانی سازی و جهانی شمولی اسلام" ص 12

[12] سیدحسن نصر، جوان مسلمان و دنیای تجدد، ص 8


نقل قول این متن | تعداد مشاهده :1561 | چاپ

اولين نظر را شما بدهيد
نظرات RSS

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
پست الکترونیکی :
آدرس سایت یا بلاگ :
موضوع :
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
متن نظر :*



کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

 
< بعد   قبل >