|
روزنامه قدس: سه شنبه 24 آذرماه 1388 / سید جواد میرخلیلی
روز پژوهش، مناسبت خوبی برای پرداختن به مقوله پژوهش در کشور است؛ هر چند این مسئله، چندانکه باید مورد توجه جدی قرار نگرفته است، اما مناسبتهای این چنینی میتواند بستری مناسب برای آسیبشناسی این مقوله باشد. در این نوشتار به اجمال به وضعیت کنونی و موجود پژوهش در کشور خواهیم پرداخت و در نهایت به راهکارهای مناسب برای تعمیق این مسئله با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری میپردازیم.
اگر بخواهیم وضعیت کنونی پژوهش در حوزههای مختلف علمی، به ویژه حوزه علوم انسانی را با توجه به امکانات و نیروی انسانی و منابع انسانی برای این مسئله بسنجیم، بیشک با ناهمخوانیهای متعددی در این رابطه مواجه خواهیم شد که نشاندهنده کمکاری و عدم توجه به مسئله پژوهش در کشور بوده است. اینکه تعداد قابل توجهی از دانشجویان ما بعد از فراغت از تحصیل، همچنان در وادی پژوهش سررشته چندانی ندارند و صرفاً مدرکی میخواهند تا با آن به دنبال کاری درخور با رشتهشان و حتی اغلب، مشاغلی نامتناسب با رشته تحصیلیشان هستند، نشانگر عدم توجه به مقوله پژوهش و اصولاً بحث علم و علماندوزی در کشور است؛ چرا که بر خلاف نظر صریح مقام معظم رهبری مبنی بر پرداختن به پژوهشهای مورد نیاز کشور، اما همچنان این سیر پژوهش به وادی ناکجاآبادی میرود که هیچگونه هدفی در آن دیده نمیشود؛ به گونهای که به راحتی میتوان از موازیکاریهای بخشهای علمی کشور در مسائل و موضوعات مختلف پی به این مسئله برد. در حالیکه رهبر فرزانه انقلاب، بر روی پرداختن به پژوهش های مورد نیاز کشور، اهتمام ویژهای دارند؛ به گونهای که به زعم ایشان میبایست: پژوهش اولاً، مورد اهتمام قرار بگيرد، ثانياً، سمت و سوى پرداختن به نيازهاى كشور را پيدا كند. يعنى میبایست پژوهشهائى در کشور صورت بگیرد كه مورد نياز ماست. به فرموده ایشان: "ما ملاك پيشرفت علمىمان را درج مقالات در مجلات آى.اس.آى نبايد قرار بدهيم. ما نميدانيم آنچه كه پيشنهاد ميشود،
تشويق ميشود، برايش، آن مقالهنويس احترام ميشود، دقيقاً همان چيزى باشد كه كشور ما به آن احتياج دارد. ما خودمان بايد مشخص كنيم كه درباره چى مقاله مينويسيم، درباره چى تحقيق ميکنيم. البته انعكاس در مجامع جهانى لازم است، ضرورى است؛ و انعكاس هم پيدا خواهد كرد. مقصود اين است كه ما پژوهش را تابع نياز خودمان قرار بدهيم." از این توجه رهبری مشخص میشود که صرفاً خواست و تشویق دیگران و جهتدهی دیگران نباید در پژوهشهای ما دخیل باشد، بلکه آن چه حائز اهمیت است، نیازهای پژوهشی کشور خود ماست که میبایست بدان توجه کرد.
نکته دیگری که با توجه به رویکرد پژوهشمحوری، آنهم در حوزههای حساسی چون علوم انسانی و علوم اجتماعی باید مورد توجه دقیق قرار گیرد، بحث توجه به آموزههای بومی و اسلامی در مباحث و پژوهشهای علوم انسانی است. باز هم در این مورد به سخنان حکیمانه رهبری توجه میدهیم که ایشان قائل به این هستند که: "ما بايد هم در حوزه فرهنگ عمومي و برداشت و اعتقاد و باور عمومي مردم، هم در مورد خاص باور مسئولان، اهميت علوم انساني را روشن کنيم. هم مردم بايد بفهمند علوم انساني مهم است، تاريخ مهم است، ادببيات مهم است، فلسفه مهم است، روانشناسي مهم است. بايد اهميت علوم انساني را بفهمند و بايد امتيازاتي در فراگيري علوم انساني و تخصص در علوم انساني در نظر گرفته بشود، که براي عموم و براي جوانهاي ما جذاب باشد، هم مسئولان ما بايد به اهميت علوم انساني توجه کنند." چنانکه از سخنان رهبر معظم انقلاب بر میآید، باید مسئولین کشوری، حتی امتیازاتی را برای فراگیری و تخصص در علوم انسانی برای دانشجویان قائل شوند و در نظر بگیرند؛ چرا که علوم انسانی اگر در مسیر درست و مورد انتظار اسلام، که همان انسانسازی است، رهنمون و هدایت شود و غایتمداری را در رویکرد خود به مسائل و به ویژه انسان مورد لحاظ قرار دهد، میتواند جامعه را به سعادت و کمال برساند.
ایشان در موارد متعددی با اهمیت قائل شدن به پژوهش در حوزه علوم انسانی تأکید میکنند که: "علوم انساني براي جامعه، جهتدهنده است؛ فکرساز است؛ حرکت يک جامعه، مسير يک جامعه، مقصد يک جامعه را مشخص ميکند. اين، خيلي مهم است. بنابراين بايد مسئولان هم اهميت علوم انساني را بفهمند. وقتي اين معرفت و باور به وجود آمد، کار، آسان خواهد شد." البته رهبر معظم انقلاب، یکی از علل غربت علوم انساني در دانشگاههاي ما را اين میدانند که: "آن وقتيکه علوم انساني وارد کشور شد، مجموعههاي فکري و علمي معتقد به اسلام، با اين علوم به شکل علم آشنايي نداشتند؛ البته غير از فلسفه و تاريخ و ادبيات و اين چيزهايي که بومي کشور ما بود. رشتههاي متعددي از علوم انساني مثل جامعه شناسي، روان شناسي و بسياري از رشته هاي ديگر آن، پديدههاي جديدي براي کشور ما بود. کساني هم که متصدي و مباشر اين کارها بودند، غالباً کساني نبودند که اعتقاد به مباني اسلامي داشته باشند. حقيقتاً غربيها روي اين مسائل کار کرده بودند؛ کارهاي مدون و علمي و سروتهدار ارائه کردند و اينها هم روي آن سهلگرائي و آسانپذيري، همت و تلاش نکردند تا اين علوم را بر پايه مباني بومي- حالا اسلامي اگر نبود، لااقل بر مبناي تفکرات و فرهنگ ايراني- بنا کنند. با سهلگرائي، علوم انساني را گرفتند و ترجمه کردند، که تا امروز ادامه پيدا کرده. و این موضوع، زمانی اهمیت مییابد که بدانیم امروز غربىها يك منطقه ممنوعهاى در زمينه علوم انسانى به وجود آوردهاند؛ در همه بخشهاى مختلف؛ از اقتصاد و سياست و جامعهشناسى و روانشناسى بگيريد تا تاريخ و ادبيات و هنر و حتى فلسفه و حتى فلسفه دين. يك عده آدم ضعيفالنفس هم دلباخته اينها شدهاند و نگاه مىكنند به دهن اينها كه ببينند چه مىگويند؛ هر چه آنها گفتهاند، برايشان مىشود وحى مُنزل؛ اين است كه بد و غلط است. مثلاً چند تا فكر داراى اقتدار علمى، در يك نقطه دنيا به يك نتيجهاى رسيدهاند، اين معنايش اين نيست كه هر آنچه كه آنها فهميدهاند، درست است!" بنابراین، توصیه مقام معظم رهبری در این رابطه این است که: شما به مبانى خودتان نگاه كنيد؛ ما تاريخ، فلسفه، فلسفه دين، هنر و ادبيات، و بسيارى از علوم انسانى ديگرى كه ديگران حتى آنها را ساختهاند و به صورت يك علم در آوردهاند- يعنى يك بناى علمى به آن دادهاند- مواد آن در فرهنگ و ميراث علمى، فرهنگى و دينى خود ما وجود دارد. بايد يك بناى اينچنينى و مستقل بسازيم. رهبری، ضعف را در آنجا میدانند که اساتيدى، فرآوردههاى انديشههاى غربى در علوم انسانى را بت خود دانسته و در مقابل خدا مىگويند سجده نكنيد؛ اما در مقابل بتها به راحتى سجده مىكنند؛ دانشجوى جوان را دست او بدهى، بافت و ساخت فكرى او را همانطورى كه متناسب با آن بت خود او است، مىسازد؛ اين ارزشى ندارد و درست نيست. ایشان در رابطه با این اساتید میفرمایند: بنده به اينطور افراد، هيچ اعتقادى ندارم. اين استاد هر چه هم دانشمند باشد، وجودش نافع نيست، مضرّ است. بنابراین به تعبیر رهبر انقلاب: تقليد، رايج شدن و پيشرفت تقليد، پيشرفت نيست. وابسته كردن اقتصاد، تقليدى كردن علم، ترجمهگرايى در دانشگاه؛ كه هر چه كه آن طرف مرزها، مرزهاى غربى و كشورهاى اروپايى، گفتهاند، ما همان را ترجمه كنيم و اگر كسى حرف زد، بگويند مخالف علم حرف مىزند؛ پيشرفت نيست و ما اين را پيشرفت نمىدانيم. البته این بدان معنا نیست که ایشان با ترجمه، مشکلی داشته باشند، بلکه ترجمهای را خوب میدانند که علمساز باشد و باعث به وجود آمدن علم بومی شود؛ چنانکه می فرمایند: اينكه ترجمه را رد كنيم؛ من اين را بارها در مجامع دانشگاهى گفتهام؛ نخير، ترجمه هم خيلى خوب است؛ ياد گرفتن از ديگران خوب است؛ اما ترجمه كنيم تا بتوانيم خودمان به وجود آوريم. حرف ديگران را بفهميم تا حرف نو به ذهن خود ما برسد؛ نه اينكه هميشه پاى حرف كهنه ديگران بمانيم. يك حرفى را در زمينه مسائل اجتماعى پنجاه، شصت سال پيش فلان نويسنده يا فيلسوف يا شبه فيلسوف فرهنگى گفته، حالا آقايى بيايد در دانشگاه، دهنش را با غرور پُر كند و همان را دوباره به عنوان حرف نو براى دانشجو بيان كند! اين پيشرفت نيست؛ پسرفت است. زبان و ملى را مغشوش كردن، هويت اسلامى ملى را سلب كردن و مدلبازى به جاى مدلسازى، پيشرفت نيست. ما وابسته شدن و غربى شدن را پيشرفت نمىدانيم.
نقل قول این متن | تعداد مشاهده :128 | چاپ
|