|
آسیب شناسی یک ضرورت دینی در اندیشه شهید مطهری
روزنامه قدس: شنبه 28 آذرماه 1388 / سید جواد میرخلیلی
بی تردید، یکی از اهداف مهم سید الشهدا(ع) از قیام علیه حکومت استبدادی یزید و یزیدیان، مسئله مهم امر به معروف و نهی از منکر بوده است. چنان که امام حسين عليه السلام در نامه معروفش به برادرش محمد حنفيه در باره فلسفه قيامش در فرازي مي فرمايد: من براي اصلاح امت جدم رسول خدا(ص) قيام كردم، مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر نمايم... علاوه بر این که این مسئله در آیات و روایات متعدد دیگری نیز مورد تأکید فراوان قرار گرفته است. به گونه ای که برای نمونه می توان به آیاتی چون: يؤمنون بالله و اليوم الآخر و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يسارعون في الخيرات و اولئك من الصالحين(آل عمران، 114)، ولتكن منكم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون(آل عمران، 104) و یا روایاتی همچون این روایت شریف از پیامبر(ص) اشاره کرد. قال رسول الله(ص): "... اذا لم يامروا بالمعروف و لم ينهوا عن المنكر ... سلط الله عليهم شرارهم فيدعوا عند ذلك خيارهم فلايستجاب لهم"؛ پيامبر اكرم(ص) مي فرمايند: ... زماني كه امر به معروف و نهي از منكر نكردند... خداوند متعال، بدترين و شرورترين آنها را بر آنان مسلط مي كند، پس در اين هنگام دعا مي كنند ولي دعاي آنان مستجاب نمي شود(تحف العقول). اما علی رغم تأکیدات فراوان دین مبین اسلام، همچنان این فریضه مهم و اساسی آن چنان که باید در جامعه اسلامی رعایت نشده و بدان توجه نمی شود؛ در حالی که چنان چه در بالا بدان اشاره کردیم، یکی از اهداف مهم فلسفه قیام امام حسین(ع)، همین مسئله امر به معروف و نهی از منکر بود که جامعه زمان ایشان را با جامعه زمان پیامبر دچار دگرگونی های اساسی ساخته بود. در این جا توجه به آسیب شناسی این مسئله، مهم و ضروری به نظر می رسد
که سعی می کنیم در این نوشتار کوتاه به برخی از جنبه های مهم این آسیب شناسی بپردازیم.
علامه بزرگوار، استاد شهید مرتضی مطهری در یکی از یادداشت های خود که در باب امر به معروف و نهی از منکر نوشته بود به مسئله مهمی در ارتباط با این موضوع اشاره کرده بود و در بررسی آسیب شناسی این وضعیت، به منطق و عدم توجه به منطق در امر به معروف و نهی از منکر توجه کرده بود و بر این باور بود که عیب كار ما در امر به معروف و نهی از منكر این است كه هنوز، منطق را وارد آن نكردهایم. یعنی نخواستهایم از روی منطق عمل كنیم تا معروف را رواج و منكر را از بین ببریم. ایشان در بیان این معنا و این که مراد از این که منطق را وارد كنیم، چیست، گفته بود مراد این است كه حساب كنیم پیدایش هر چیزی سببی دارد و همچنین عدم رشد و نمو یك چیز، سببی دارد، با سبب منكر مبارزه كنیم و سبب معروف را ایجاد كنیم.
به تعبیر این استاد گرانقدر، حداكثر منطق ما این است كه بگوییم و بنویسیم و بعد هم اگر دیدیم گفتن و نوشتن فایده ندارد، اعمال زور بنماییم؛ در صورتی كه منطق این نیست. منطق این است كه مزاج اجتماع را به دست آوریم كه چرا منكر را پذیرفته و از معروف سر باز زده است و معنای فكر اجتماعی، بحث اجتماعی و عمل اجتماعی همین است كه عوامل، علل و معلولات اجتماعی را بشناسیم و اگر نه، ما مرد اجتماع نیستیم. در موضوع كتب ضلال، منطق خوبی هست و آن این كه همان طوری كه سموم را از دسترس دور میگذارند، آنها نیز چنان كنند، ولی ما در همین كار هم اعمال خشونت میكنیم. ما جز «پند» و «بند» نمیشناسیم؛ معتقدیم ابتدا باید پندهای تحكمآمیز كرد و بعد هم اعمال زور و جبر و «چون پند دهند نشنوی، بند نهند». ما باید بدانیم كه در راه امر به معروف و نهی از منكر غیر از پند و بند، منطق دیگر هم هست كه صحیحتر است.
در ادامه آسیب شناسی این وضعیت باید به نکته دیگری در بحث های این استاد فرزانه اشاره کینم که با ذکر روایتی در باب این که در حدیث است كه امر به معروف سه مرحله دارد: مرحله قلب، مرحله زبان، مرحله دست و به تعبیر دیگر، مرحله فكر و نیت، مرحله نطق و بیان و مرحله عمل، گفته بود. ما از این سه مرحله تاكنون این طور استنباط كردهایم كه مرحله قلب، یعنی مرحله جوشو خروش، و لعن و نفرین و اعمال عصبیتهای جاهلانه، و مرحله نطق و بیان، یعنی مرحله پندها و اندرزهای خشك و تحكمآمیز و بیهدف، و مرحله دست، یعنی مرحله اعمال زور و خشونت، زدن و بستن و دهان خرد كردن؛ در حالی كه میتوان گفت كه مرحله قلب و دل یعنی مرحله علاقه و فكر. ما اول باید علاقه و اخلاص داشته باشیم؛ بیعلاقه، ریاكار، مغرض و مستأكل دنیا به دین نباشیم و بعد فكر و منطق صحیح داشته باشیم و ثانیاً در مرحله زبان، بیان حقیقت روشن كن داشته باشیم ؛ نه اوامر و نواهی تحكم آمیز .بوسیله زبان و قلم می توان حقایق را روشن كرد و در خور فهم و هضم روحی افراد قرار داد و در مرحله سوم باید منطق عملی داشته باشیم؛ یعنی راه عملی را انتخاب كنیم و طی نماییم و البته گاهی اوقات خود اعمال زور، راه عملی است؛ همانطوری كه در مجازاتها باید اعمال خشونت شود و نباید "رأفت، ما را أخذ نماید" (مطابق تعبیر قرآن)، در جلوگیری از منكرات هم گاهی باید اعمال خشونت شود (قد أحكم مراهمه و احمی مواسمه)، اما نه این است كه مرحله عمل، یعنی مرحله جنجال، رجاله بازی، اعمال خشونت و زورگویی صرف.
به تعبیر ایشان، ما چند جهت را باید در نظر بگیریم، یكی این كه در مرحله قلب آمر به معروف و ناهی از منكر باشیم؛ یعنی عمل از عمق ضمیر ما سرچشمه بگیرد و دارای اخلاص و دلسوزی و علاقه باشد؛ امر به معروف ما برای ترویج یك شخص و یا یك صنف معین نباشد؛ دوم، مرحله زبان، یعنی بیان ما حقیقت روشن كن و هادی باشد، نه تحكم، آمریت، كورشو، ببین و كرشو، بشنو و دیوانه شو و بفهم؛ سوم، مرحله عمل و ید؛ البته نه به معنای زور، بلكه به معنای پیشقدمی در راه خیر و استباق كه در قرآن است.
به هر حال، اگر حداقل این اندازه از ظرایف و دقایق در مورد امر به معروف و نهی از منکر مورد توجه قرار گیرد، به جرأت می توان گفت که این مسئله در جامعه اسلامی نهادینه خواهد شد و همه سعی می کنند عاملان راستینی برای این تأکیدات دین مبین اسلام در رابطه با امر به معروف و نهی از منکر باشند.
منبع: دستنوشته استاد مطهری، نشریه افق حوزه، شماره .107.
نقل قول این متن | تعداد مشاهده :140 | چاپ
|