Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to یا ابا صالح المهدی ادرکنا
Mitra Global CMS Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 

نظر سنجی

شما از کدام شهر، به این سایت سر می زنید؟
 
کدام یک از گناهان ذیل از همه بدتر است؟
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

انتخاب قالب

sajestan
   

اقدامات معاویه، علیه اسلام علوی / سیدجواد میرخلیلی
امتیاز: / 0
بدعالی 
نگارش یافته توسط سید جواد میر خلیلی   
03 دی 1388 ساعت 16:38

هفته نامه خبری، تحلیلی مثلث، ش 21، سوم دی 88/ سید جواد میرخلیلی

موضع سیاسی سید الشهدا(ع) در زمان معاویه در گفت و گو با حجت الاسلام والمسلمین دکتر سید صمصمام الدین قوامی

اشاره: همزمانی ده سال از امامت امام حسین(ع) با حکومت معاویه و عدم قیام آن حضرت در این برهه، از مقاطع حساس حرکت ایشان است که تحلیل و بررسی آن به شناخت بهتر نهضت عاشورا و هدف از آن کمک خواهد کرد. شاید برای خیلی از محققان، این سؤال مطرح باشد که با توجه به عدم مشروعیت حکومت معاویه، برخورد امام حسین(ع) با معاویه چه توجیهی دارد و تفاوت این دوره با زمان یزید در چیست؟ این نوشتار که گفت و گویی با حجت الاسلام والسملین دکتر سید صمصام الدین قوامی، رئیس بنیاد فقهی مدیریت اسلامی و صاحب تألیفات متعدد است، در برگیرنده پاسخ به این سؤال است. ایشان البته نگاهی عمیق به این مسئله دارند و در تحلیل موضع سیاسی امام حسین(ع) در مقابل معاویه، بر این باورند که به سبب فضایی که با تزویرهای فرزند ابوسفیان در جامعه حاکم بود، قیام علیه او نه ممکن بود و نه به مصلحت، اما به هر حال، امام، موضع منفی خود در مقابل معاویه را در حرکتی ریشه ای از راه بیان حقانیت اهل بیت(ع)، تبیین فلسفه و اهداف حکومت اسلامی و مسئولیت خواص سامان بخشید.

*. اگر موافق باشید سؤال اول را با تحلیلی از وضعیت مقطع همزمانی امام حسین(ع) با معاویه بن ابو سفیان آغاز کنیم.

این مقطع، یکی از مقاطع حساس و تعیین کننده زندگی سیاسی امام حسین(ع) است که تحلیل این مقطع به شناخت حرکت حسینی کمک شایانی می کند و در حقیقت، ریشه های نهضت کربلا را تبیین می کند.

اگر اجازه بدهید اول به این مسئله بپردازیم که معاویه کیست تا بعد بتوانیم به درکی درست از تعامل و راهبردهایی که از این تعامل حاصل می شود بپردازیم.

معاويه فرزند ابوسفيان و هند مى‏باشد. او در زمان بعثت رسول خدا(ص) چهار ساله بوده است. پدر و مادرش صاحب نفوذ و نقش مؤثر در حجاز عموماً و مكه معظمه خصوصاً،بوده‏اند و در طبقه رهبرى جامعه خود قرار داشتند و صاحب منزلت و جاه بوده‏اند. وقتىرسول خدا(ص) مكه را فتح مى‏كند او بيست و پنج ساله بوده است، سنى كه قضايا را خوب مى‏فهميد و درك مى‏كرد وقتى پدر و مادرش تسليم مى‏شوند معاويه هم تبعيت مى‏كند - ومسلمان مى‏شود او در حالت مسلمانى به مدّت 2 سال در خدمت رسول خدا(ص) بود. آنحضرت از باب تأليف

قلوب به اين خانواده نيز توجه داشت و سوابق تعارض آنها با اسلام راناديده گرفته بود، لذا همان طورى كه به ابوسفيان مأموريت سياسى نظامى محوّل مى‏كرد ازمعاويه نيز به عنوان يكى از كاتبان خويش استفاده كرد. معاويه از همان آغاز هواى پادشاهى ورياست داشته است و حتى ابائى از اظهار آن نمى‏نمود.

 اميرالمؤمنين(ع) طى نامه‏اى به ابن زياد، معاويه را شيطانى مى‏نامد كه از هر سو مى‏آيد وسفارش مى‏كند كه فريب معاويه را نخور. در جامعه معروف شده بود كه معاويه از على سياستمدارتر است و آن حضرت مجبور شد بگويد او از من سياستمدارتر نيست لكن اهل فريب و خدعه و فجور است.

*. سیاست معاویه در زمان امیرالمؤمنین چگونه بود؟

بى ترديد سخت‏ترين دوران براى معاويه، مقطع 5 ساله خلافت على(ع) بود. خلفاى سه‏گانه در طول 25 سال نه تنها مزاحم او نبودند بلكه او را تقويت كردند امّا اميرالمؤمنين بهمحض قدرت يافتن به مغيره بن شعبه كه به او سفارش كرده بود كه عمّال عثمان را عزل نكنمخصوصاً معاويه را باقى بدار، فرمود هرگز او را باقى نخواهم داشت و با او همكارىنخواهم كرد
 
و طبق نقل به آيه اى از قرآن تمسك كرد كه «ما كنت متخذ المضلّين عضداً»،من گمراه گران را يار خود انتخاب نخواهم كرد. و با اين ترتيب او را «مضلّ» خواند كه حاكى از مزور بودن او است.

*. دیدگاه حضرت علی راجع به معاویه چه بود؟

ایشان در نهج البلاغه جملات جالبی دارند که بنده در این جا به برخی از آنها اشاره می کنم. در یک جا حضرت می فرمایند: آگاه باشيد پس از من مردى با گلوى گشاد و شكمى بزرگ بر شما مسلّط خواهد شد. هر چه بيابد مى‏خورد و در پى آن است كه آنچه نداريد به دست آورد. او را بكشيد ولى هرگزنمى‏توانيد او را به قتل برسانيد. آگاه باشيد او بزودى شما را به بيزارى و بدگويى به من وادارمى‏كند. بدگويى را در هنگام ظلم دشمن به شما اجازه مى‏دهم كه اين بر درجات و بلندى مقام من مى‏افزايد و موجب نجات شما است اما هرگز بيزارى و برائت از من مجوئيد كه من بر فطرت توحيد تولّد يافته‏ام و در ايمان و مهاجرت از همه شما پيش قدم‏تر بوده‏ام.
در جای دیگری حضرت می فرمایند: گروه بسيارى از مردم را به هلاكت افكندى، با گمراهى و ضلالت خويش آنان را فريفتى و درامواج فتنه و فساد انداختى، همان فتنه و فسادى كه تاريكى‏هايش فرا گيراست و امواج شبهاتش همه آنها را در كام خود فرو برده و اين سبب شد كه آنها از حق باز گردند و به جاهليت و دوران گذشته رو آورند، به قهقرا برگشته و به حسب و نسب و تفاخرات قومى اعتماد كنند، جز گروهى از روشن ضميران و اهل بصيرت كه از اين راه بازگشته و پس از آنكه تو را شناختنداز تو جدا شدند از همكارى و معاونت تو به سوى خدا فرار كردند و اين به آن خاطر بود كه تو آنهارا به كارى صعب و پر مشقت (نبرد بر ضد حق) واداشتى و از راه راست منحرفشان ساختى، اىمعاويه در برابر كارهايت از خدا بترس و زمامت را از دست شيطان بگير كه دنيا از تو بريده وآخرت به تو نزديك است.

*. این وضعیت را در زمان امام حسن چگونه ارزیابی می فرمایید؟

معاويه كه توانست در مقابل امام على(ع) كه اقتدارش زبانزد بود مقاومت كند و زير بار بيعت نرود؛ همين سياست را در مقابل امام حسن(ع) هم ادامه داد. و در مدّت 6 ماه كه آنحضرت جانشين مشروع پدرش در امر خلافت مسلمين بود، با جنگ و گريز و فريب، نه تنهابيعت نكرد بلكه آن امام را وادار به صلح تحميلى نمود. امام حسن(ع) به علت قدرت معاويه و حمايت مردم شام از او و تجربه مقابله با حضرت على(ع) ابتداءً از باب اتمام حجت و ثبتدر تاريخ به معاويه نوشت يا بيعت كن يا آماده جنگ شو.

و حتى لشكر آراست ولى يك به يك به او خيانت كردند و حتى فرماندهان لشكرش هم توسط معاويه خريدارى مى‏شدند. لذامجبور به صلح شد و در پى جنگ تحميلى پدرش با معاويه خودش دچار صلح با او شد.

مفاد صلح نامه اجمالاً اين بود كه او به بنى‏هاشم تعرض نكند، براى آنها سهميه از بيت‏المال قرار دهد و بعد از خود جانشين انتخاب نكند و كار حكومت را به مردم واگذارد واز سب و لعن على(ع) بپرهيزد. در اين صلح نامه نامى از امام حسين(ع) هم برده شد.

البته معاويه همين كه به قدرت رسيد و خود را خليفه مسلمين ناميد تمام مفاد صلح نامهرا انكار كرد و معروف است كه گفت من نيامده‏ام كه بگويم نماز بخوانيد يا روزه بگيريد منآمده‏ام و آماده‏ام كه بر شما حكومت كنم.

سرانجام معاويه در رجب سال 60 هجرى از دنيا رفت و امام حسين(ع) با ذكر اينكهطاغيه امت مرده است از آن ياد كرد و خدا را شكر نمود. معاويه هنگام مرگ 77 سال داشت.
و 40 سال آن را حكومت كرد و اگر مجموعه خلافت بنى‏اميه را 80 سال بدانيم،14 آن را معاويهتصاحب كرده است (با احتساب 20 سال خلافت(.

* ارتباط و یا وضعیتی که در زمان امام حسین(ع) در رابطه با معاویه بود را تحلیل می فرمایید؟

بنده کمی درباره امام حسین سخن می گویم و بعد به این وضعیت می پردازم.

امام حسين از دامان طيب و طاهرى مثل فاطمه(س) به دنيا مى‏آيد. پدر اواميرالمؤمنين(ع) برادر رسول خدا(ص) و وصى او است و برترى نسب او غير قابل انكار است.

او 7 سال از زمان رسول خدا(ص) را درك كرده است يعنى دوران طفوليت خود را؛رسول خدا(ص) او را فرزند خود مى‏دانست و جاى او بر شانه‏ها و زانوى رسول خدا(ص)بود. در داستان مباهله و تطهير و هل اتى از جمله پنج تن آل بود. او در اين 7سال شاهدجنگ‏هاى فراوان رسول خدا(ص) و پدرش و پرستارى‏هاى مادرش از آن دو بوده است. او با تمام وجود مى‏ديد و مى‏شنيد كه اسلام جوان چگونه با خون و جان حفاظت مى‏شود و براى نشر آن چه فداكاريها مى‏شود.
او شاهد رحلت جانسوز جدش در سن 7سالگى است و بعد شاهد خانه‏نشينى پدر و 25 سال سكوت او است. او با سن كم خود خيلى شجاع و فهيم بود و به شكل مكرّر در تاريخ نقل شده كه كسانى كه بر منبر جدش صعود كرده بودند، مورد نكوهش قرار مى‏داد و امر به پايين آمدن مى‏كرد.

بعد از شهادت پدر شاهد بود كه چگونه تبليغات معاويه اثر داشت و على(ع) را بى نمازمعرفى مى‏كردند - و بعد از شهادت پدر در دوران 6 ماهه خلافت برادر با او بود و مأموم اوبود، و فاصله سنى اندك (9ماه) مانع از تبعيت و اطاعت كامل او نمى‏شد. وقتى صلح تحميلى طرح شد عده‏اى از دلسوزان به او مى‏گفتند اگر تو قيام كنى با تو هستيم اما او مى‏گفت حسن(ع) امام من است. در موقع لعن على(ع) در منابر او را دعوت به شورش مى‏كردند باز به امامت حسن(ع) و لزوم اطاعت از او تأكيد مى‏فرمود، هر چند دفاع از شأن پدرمى‏فرمود.

او با اين كار فرهنگ امامت و اطاعت را مى‏آموخت و اين كه حجّت خدا در روى زمين يك نفر است ولو معصوم ديگرى هم چون خود او حضور دارد. در اين مقطع امام حسين در مقابل تمام تحريكات دلسوزان يا ساده دلان مقاومت مى‏كرد و در مقابل تمام كسانى كه برادرش را به علت پذيرش صلح مذمّت مى‏كردند مى‏ايستاد و آنها را نصيحت و يا تحذير مى‏كرد.

البته از ارشاد و تنبيه گاه و بيگاه معاويه غفلت نمى‏كرد. بعد از شهادت برادر در داستاندفن جنازه مطهر آن حضرت، در كنار مضجع رسول خدا(ص) از خود تدبير و حكمت نشان داد و براى جلوگيرى از فتنه و تفرقه بقيع را ترجيح داد و به كليه كسانى كه مانع از اين كار شده بودند اعلام كرد كه علت اين نرمش فقط وصيت و احترام برادرش بوده است.

*. با شناختى كه از سيدالشهدا(ع) و معاويه به دست دادید، برخورد 10 ساله امام حسين(ع) در زمان امامت خودش با معاويه چه توجيهى دارد على‏الخصوص كه بارها عدم مشروعيت حكومت او را آشكار و پنهان بيان كرده بود؟

یکی باید به عملکرد امام پرداخته شود که به  افشاى سياستها و حكومت معاويه و اثبات عدم مشروعيت او در قول و عمل می پرداخت. ایشان در يك سخنرانى در مدينه خطاب به معاویه مى‏گويد:

همانا متوجه شديم كه تو چگونه پس از رسول خدا(ص) تلاش كردى تا براى به دست آوردن حكومت خودت را خوب جلوه دهى و از بيعت خود براى همگان صحبت كنى اما هرگز هرگز اىمعاويه، ما فريب نمى‏خوريم كه در صبحگاهان سياهى ذغال رسوا شد و نور خورشيد روشنائى چراغها را خيره كرد - سوگند به خدا تو پيش از اين نمى‏توانى در رفتن در راه باطل و ستم به پيش بتازى و در تجاوز و ظلم به بندگان خدا زياده روى كنى...شما از همان اولين لحظه‏هاى وفات رسول خدا(ص) به دشمنى و محاجّه روى آورديد و در امامت ما اهل بيت شك و ترديد روا داشتيد و در ايمان خود خلل ايجاد كرديد و تحولات سختى پديد آورديد و هر چه خواستيد كرديد تا آنكه اى معاويه با تلاش و كوشش ديگران حكومت به دست تو رسيد. پس در اين جا بايد عبرت گيرنده‏ها عبرت گيرند.

گاهى به افشاى جنايات او مى‏پرداخت: هان اى معاويه، آيا تو آن كس نيستى كه حجر كندى را كُشتى؟ و مردم نمازگزار و پرهيزگار راكه ظلم و بدعت را نمى‏پسنديدند و در امر دين از سرزنش كسى نمى‏ترسيدند تو با ظلم و ستمكشتى با اينكه سوگندهاى فراوان خوردى، عهد و پيمان استوار نمودى كه آنها را نمى‏كشى؛ بىآنكه در ملك تو فتنه‏اى پديد آورند يا دشمنى آغاز كنند. هان اى معاويه، آيا تو آن كس نيستىكه عمروبن حمق خزاعى صحابه رسول خدا(ص) را كشتى؟ آن صالح كه عبادت اندامش رافرسوده و پيكرش را لاغر كرد و رخسارش را زرد نمود از پس آنكه او را خط امان دادى و به عهد خداى محكم نمودى با آن ميثاق و پيمان كه اگر مرغى را عطا مى‏كردى از فراز كوههاى بلند به نزد تو مى‏آمد آن گاه بر خداى جرئت كردى و عهد خداى را كوچك شمردى و بى جرم و جنايت او را كشتى.

مسئله بعدی، عدم اطاعت امام بود. ایشان گاهى با مصادره اموال معاويه و برخى مواقع با امتناع عدم اطاعت خود را بروز مى‏دادكه ناشى از عدم بيعت بود.

مورد بعدی اثبات حقانیت پدرش و اهل بیت بود. آن حضرت در سخنرانى معروف منى كه نسبتاً بلند هم هست، به محورهاى عمده‏اى تأكيد مى‏ورزد و در آن حقانيت خود و پدرش و اهل بيت را اثبات مى‏كند مى‏فرمايد:

آنچه را اين مرد سركش (معاويه) بر ما و شيعيان روا داشته مى‏نگريد و شاهديد، اينكمى‏خواهم مطلبى را از شما بپرسم،اگر راست گفتم تصديقم كنيد و اگر دروغ گفتم تكذيب منمائيد. سخنانم را بشنويد و حرفهايم را بنويسيد آن گاه به شهرها و قبيله‏هاى خودتان بازگرديد، آنچه در حق ما مى‏دانيد به دوستان صميمى و افراد مورد اطمينان خودتان بگوييد. من اعلان خطر مى‏كنم از اينكه اين مطلب كهنه شده و از هم بپاشد و حق از بين برود. البته خداوند نورش را گسترش خواهد داد گرچه كافران آن را نپسندند.

مورد بعدی بیان مسئله خواص و نقش آنها در جامعه است. در خلال يك سخنرانى مى‏فرمايد: شما اى بزرگان كه درعلم و دانش پرآوازه‏ايد و در خير و نيكى زبانزد ديگرانيد و در نصيحت وپند دادن شهرت داريد و به خاطر خدا در دل مردم عظمت و شكوه داريد كه افراد نيرومند شمارا به حساب مى‏آورند و ناتوانان شما را گرامى و محترم مى‏شمارند، آيا اين همه احترام و كرنشبراى آن نيست تا شما به احياء حقوق خداوند قيام كنيد؟ ليكن شما در بيشتر موارد از اداء حقالهى كوتاهى كرديد و حقوق ائمه را سبك شمرديد. شما مى‏بينيد كه پيمانهاى الهى در همشكسته مى‏شود ولى هيچ دم نمى‏زنيد و به هراس نمى‏افتيد در حالى كه براى در هم شكست نبعضى از پيمانهاى پدرانتان ناله سر مى‏دهيد. شكسته شدن پيمانهاى رسول خدا(ص) را ناديده مى‏گيريد. شما مصيبت‏بارترين مردم هستيد زيرا از مسئوليت‏ها عالمانه و آگاهانه دست كشيديد و علت همه گرفتاريها آن است كه زمان امور و اجراى احكام كه در رعايت حلال و حرام خدا امين هستيد، اگر بر رنج‏ها و آزارها شكيبائى داشتيد اجراء امور دين خدا به دست شما مى‏افتاد. لكن شما ستمگران را در مقام و منزلت خود جايگزين ساختيد و امور دين خدارا بر دست آنان سپرديد و آنان به اشتباه عمل مى‏كنند و در شهوات خود عمل مى‏كنند و به شما مسلّط شدند... در هر شهرى گوينده‏اى دارند كه بر فراز منبر سخن و با صداى بلند سخنمى‏گويد....در شگفتم و چرا در شگفت نباشم كه زمين را مردى حيله گر و مكار و فردى تيرهروز تصرف كرده است(معاويه)

* اگر موافق باشید به این سؤال بپردازیم که دلایل عدم قیام امام علیه معاویه چه بود؟ اين سؤالى اساسى است كه با وجود آن همه شجاعت و صراحت و توجه مردم به حضرت(ع) و علم به عدم صلاحيت معاويه و نقض عهدهاى او و عدم پاى‏بندى وى به مفاد صلح نامه و اهانت به على(ع)، چرا حركتى عليه او انجام نداد. در حالى‏كه مردم آمادگى داشتند مكرّر به او مراجعه مى‏كردند و درخواست قيام داشتند. وقتى خود مشروعيت الهى دارد و مردم هم تقاضا دارند چرا نبايد كار را تمام كند؟


دو علت براى عدم قيام از سوى امام ذكر شده است: عدم امكان قيام و عدم صلاحيت قيام (عدم مصلحت). اين سؤال آن گاه تقويت مى‏شود كه متوجه شويم كه امام حسين(ع) پس از مرگ معاويه در منزل (بيضه) و نزديكى كوفه و در مواجهه با لشكر كوفيان و حرّ ضمن سخنانى فرمود: اى مردم همانا رسول خدا(ص) فرمود: كسى كه پادشاه ستمگرى را بنگرد كه ستم مى‏كند و حرام خدا را حلال مى‏شمارد و عهد و پيمان خدا را مى‏شكند و با سنّت رسول خدا(ص)مخالفت مى‏كند و در ميان بندگان خدا با فساد و ستمكارى عمل مى‏كند اگر با عمل يا با سخنى بر ضد آن پادشاه قيام نكند سزاوار است بر خداوند كه او را با آن پادشاه ستمكار محشور كند.مردم آگاه باشيد اين مردم و بنى‏اميه اطاعت شيطان را به جان خريدند و اطاعت خدا را رها كردند و فساد را آشكار و حدود الهى را ترك و بيت‏المال را غارت و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام شمردند، و مى‏دانيد كه من از ديگران سزاوارترم.

خطبه فوق هر چند در زمان يزيد است ولى فسادهاى شمرده شده به بنى‏اميه ربط دادهشده است كه مصداق اول و روشن آن معاويه است و قيام عليه او واجب بوده است چرا كه تهديد دال بر وجوب است. وقتى كسانيكه قيام نمى‏كنند به عذاب وعده داده شدند يعنى قيام واجب است. پس چرا در زمان معاويه قيام نفرمود؟

ما پاسخ را در دو نكته مهمّ امام كه عدم امكان و عدم مصلحت است جستجو مى‏كنيم: 1. عدم مصلحت و صلاحیت قیام؛ در جاى خود اثبات شده كه احكام الهى دائر مدار مفاسد و مصالح است. اگر انجام فعلمصلحت تامه داشته باشد واجب خواهد بود. مثل اقامه نماز كه ناهى از فحشاء و منكر است و باعث تقرّب انسانهاى متقى است و اگر مفسده تامه داشته باشد حرام است مانند شرب خمركه در آن عداوت و كينه نهفته است و اگر مفسده آن بر مصلحت بچربد مكروه است و ترك آناز فعل آن بهتر است و اگر مصلحت آن بر مفسده بچربد استحباب دارد و فعل آن از ترك آنبهتر است و اگر مفسده و مصلحت آن مساوى باشند مباح خواهد بود. يعنى فعل و ترك آنمساوى خواهد بود. با حفظ مقدمه فوق اگر «قيام بر ضد معاويه» را يك فعل بدانيم، زمانىوجوب پيدا مى‏كند كه مصلحت تامه داشته باشد، در حالى كه امام در پاسخ امثال سليمان صُرر خزاعى فرمود اين كار فاقد مصلحت است. در حقيقت امام وجوب قيام را نفى كرد وحتى استحباب و جواز آن را هم نفى فرمود چرا كه ظاهر كلام ايشان اين است كه هيچ مصلحتى وجود ندارد يا لا اقل مصلحت آن مرجوح و مغلوب است در مقابل مفسدت آنحال بايد كاوش كرد كه چرا مصلحت وجود نداشت؟ براى پاسخ به اين سؤال لازم است بهمقدمات طولانى بحث مخصوصاً خصوصيات و ويژگيهاى معاويه كه بر شمرده شد توجهشود. و اين نكته هم قابل توجه است كه تشخيص مصلحت و مفسده توسط امام حسين(ع)قطعى است ولى تحليل آن به عنوان درس و عبرت مناسب است. خون مردم ريخته مى‏شود و نتيجه‏اى هم گرفته نمى‏شود. و خون مردم محترم است وحفظ جان آنها لازم مى‏باشد علت بى نتيجگى خونريزى، سابقه معاويه است در برخورد باخلفاى سه گانه و امام على(ع) و امام حسين(ع). او توانسته بود سه خليفه را تحت تأثير قراردهد و امام على(ع) را وادار به پذيرش حكميت كند و با او بيعت نكند و به شكل عاصى وخود مختار در شام حكومت كند و نه تنها به او تعرّض نشود بلكه تعرّض هم داشته باشد. ويارانى را گرد هم جمع كند كه به فرمايش اميرالمؤمنين به شكل داوطلب گردن‏هاى خود را لب شمشيرها قرار دهند و بر باطل اجتماع كنند و راضى بود ياران خود و معاويه را مبادلهكند و پس از آن هم، تبليغات او به گونه‏اى به كار افتاد كه نام على(ع) را سياه جلوه دادبگونه‏اى كه بعضى درخواست تعويض نام خود را از على به نام ديگر كنند! و اشاره شد كهبعضى تحت تأثير حسين بن على به او مى‏گفتند چه اشكال دارد كه با تو خوب باشيم ولىاميرالمؤمنين را دشمن بداريم! حتى قبر على هم تا مدتها مخفى بود. به هر حال حسين شاهدبود كه در درگيرى و رويارويى سياست الهى اميرالمؤمنين و سياست شيطانى و ماكياوليستىمعاويه، پدرش مجبور شد حكميت را بپذيرد. و نيز شاهد بود كه برادرش امام حسن(ع)چگونه به صلح تحميلى تن داد كه اشاره شد و تكرار نمى‏كنيم. آيا صلح تحميلى و جنگتحميلى و حكميت تحميلى و تلخ، تجربه گرانى براى حسين بن على(ع) نبود كه اگر او همبخواهد درگير شود، گرفتار زور و زر و تزوير معاويه شود و اين مثلت شوم مثل چنگال وچنگك آرمانها را به اسارت بكشد. بنابراين آن سابقه و تجربه مانع از قيام شد. يك قيام بى‏نتيجه كه پيام هم نداشته باشد و ماشين تبليغاتى و موتور رسانه‏اى معاويه باقدرت تحريف همه نتائج را به نفع خود و بنى‏اميه مصادره كند، اين قيام حاوى و حامل مصلحت نيست  معاويه با نام اسلام به فتوحاتى هم دست يافته بود و باعث توسعه سرزمين اسلام شدهبود. در سال 43 رضج و غير آن از بلاد سجستان فتح شد، هم چنين منطقه دان از برقه و كور ازبلاد سودان و در سال 45 قيقان را فتح كرد و در سال 50 قوهستان را با زور فتح كرد.

على‏رغم اينكه به نيت توسعه‏طلبى و قدرت مندى و همراه بعضى مفاسد اخلاقى و شنيع كه هنگام فتح‏ها واقع مى‏شد كمك به اسلام است و ضايعات آن در مقابل آثار مثبت آن قابلاغماض و جبران است. در نتيجه قيام عليه چنين كسى كه مردم او را به عنوان اميرالمؤمنينمى‏شناسند و مفاسدى كه امام حسين براى يزيد بر شمرد در وى به شكل آشكار ديده نمى‏شد، قيام مسلحانه عليه وى خالى از مصلحت مى‏شود يا مصلحت آن مرجوح مى‏باشد چرا كه ممكن است به وحدت و اقتدار موجود لطمه بخورد. لذا با وجود غصب و عدم مشروعيت در حكومت معاويه، اين خدمات هر چند با نيت غير صحيح، قيام را مفسده‏آميزجلوه مى‏دهد  برپائى امنيت نسبى و آرامش و ثبات ظاهرى توسط معاويه هم از جمله عواملى بود كه ممكن بود با قيام بر ضدّ او مخدوش شود و افراد ظاهربين را بدبين نمايد. اين امنيت زمانى تأييد مى‏شود كه بدانيم كنترل او بر اوضاع به گونه‏اى بود كه در آن سرزمين پهناور اسلامىهيچ گونه شورش و ناآرامى قابل توجهى عليه رژيم او ثبت نشده است. معاويه به شعائر دينى در ظاهر اهميت مى‏داد؛ چند بار به حج رفت، امامت جمعه مى‏كرد و مسجد بزرگى ساخت و نام رسول خدا(ص) را به احترام مى‏برد. و به حسين بنعلى(ع) هم در ظاهر احترام مى‏گذاشت. لذا در نگاه جامعه به‏ويژه شاميان اسلام نمائى او بر اسلام ستيزى او مى‏چربيد. ما دربحث‏هاى مقدماتى به نمونه‏هايى از اسلام زدائى او اشاره كرديم ولى در مقابل عوامفريبى‏واسلام نمائى او اندك و براى بسيارى‏قابل تحمّل بود. در چنين فضايى، به نظرمى‏رسد قيام حضرت(ع) قيامى بى حاصل يا كم حاصل و خواه ناخواه خالى از مصلحت تامه يا راجحه بود. يكى از پاسخهاى حسين بن على(ع) به طرفداران قيام، حفاظت از صلح امام حسن(ع) و احترام به آن عهد و پيمان بود كه اين صلح هر چند براى امام(ع) از جام زهر تلخ‏تر بود، و اشاره‏اى تلويحى به اين تلخى داشتند ولى لازم‏الرعايه بود. امام الگوى مسلمين است و بايددر پاى‏بندى به عهود و عقود از همه جلوتر باشد. اين امر در قضاوت افکار عمومی و وجدان جمعى جامعه نقش روشن دارد چرا كه در مقايسه خود آگاه يا ناخودآگاه حق را به سمتى مى‏رانند كه مراعات كننده ميثاق و عهد است. وقتى اين قضاوت در جان مردم نهادينه شد هرچند از خوف يا طمع آن را ابراز نكنند يا حتى از آن غفلت داشته باشند ولى در موقع مناسب بايك تلنگر و تبليغ اثر بخشى خود را خواهد داشت و اين امرى مدبرانه و حكيمانه است.

سلطه‏اى كه معاويه بر مردم داشت يكى ديگر از عواملى است كه قيام را خالى ازمصلحت ملزمه مى‏كند.

وجود يك رژيم مسلّط و مقتدر كه در عرض يك مدّت طولانى ريشه گرفته و از لحاظتشكيلاتى و نظامى و سلطه نمره بالائى داشت به گونه‏اى كه مغزهاى مكارى مثل عمروعاصو زياد بن‏ابيه و مغيرة بن شعبه همه در خدمت اين رژيم بودند. تكان دادن اين رژيم كارى است كه به تعبير امام(ع) ممكن نيست و اين جواب دوّمى بود كه امام به سليمان صرر دادند كه قيام، هم ممكن نيست و هم مصلحت ندارد.

در نتيجه عوامل فوق با وجود نبود مصلحت ملزمه قيام وجوب يا رجحان ‏ندارد، و با وجود عدمِ امكان تكليف ساقط است (به فرض مصلحت ملزمه) چرا كه خداوند هر كس را مطابق وسع و قدرت او مكلف مى‏كند.


 


نقل قول این متن | تعداد مشاهده :161 | چاپ

اولين نظر را شما بدهيد
نظرات RSS

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
پست الکترونیکی :
آدرس سایت یا بلاگ :
موضوع :
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
متن نظر :*



کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

 
< بعد   قبل >
   

حدیث روز

لينك ها

دوستان

 http://leader.ir/

 

آمار سایت

عضو: 230
مطلب: 243
سایت: 30
بازدیدکنندگان: 201254
حاضرین در سایت : 7 نفر مهمان
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS