|
روزنامه قدس: پنج شنبه 19 آذرماه 88 / سید جواد میرخلیلی
اشاره: اصولاً در تفسیر قرآن، سه نکته می بایست مورد توجه قرار گیرد: 1. تبیین و بازشناسی روش ها و گرایش ها که در متون عربی مصطلحاتی دارد و در فارسی، روش، گرایش و رویکرد آمده است؛ 2. ارائه نظریه ها، روش ها و رویکردها در قالب علمی و 3. این که آیا می توان این روش ها را تکمیل کرد و همچنین ایجاد روش جدید یا تلفیقی از این روش ها که در حقیقت می توان گفت این سومی از دو مورد قبلی مهم تر است. این نوشتار که گزارشی از نشست امکان سنجی تأسیس روش در تفسیر قرآن است، متکفل بحث از این مباحث است که آقایان حجت الاسلام والمسلمین دکتر احمد مبلغی و حجت الاسلام والمسلمین مهدوی راد، به بحث درباره آن پرداختند.
در آغاز این نشست، حجت الاسلام والمسلمین احمد مبلغی، رئیس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی بحث خود را این گونه شروع کرد که پارادایمی در عرصه مواجهه با قرآن به نام پارادایم تفسیر وجود دارد و در ذهن ما استفاده از قرآن، در ذیل این پارادایم قرار می گیرد. سپس ایشان ادامه داد آیا می توان این پارادایم را با توجه به بحث غالب آن مورد بحث قرار داد. آن گاه دکتر مبلغی با بیان این مطلب که قرآن نیازمند تفسیر است و آیا می توان انحصار این نگاه را شکست، با ذکر چهار مقدمه به سراغ مدعای خود در این نشست علمی رفت. ایشان در مقدمه اول تأکید کرد که بحث، بیشتر ثبوتی است تا اثباتی؛ بدین معنا که آن چه در این بحث(یعنی امکان سنجی) ارائه می شود، صرفاً بررسی امکان ارائه روش است و نباید انتظار
داشت آن چه پیشنهاد می شود جنبه نهایی شده و پایان یافته به خود بگیرد. ایشان سپس ادامه داد که به تعبیر دیگر، بیشتر در پی سنجش امکان پذیر بودن ایجاد نظریه و یا ارائه روشی در زمینه تفسیر قرآن هستیم؛ در نتیجه بیشتر کوششی معطوف به رصد زمینه هایی است که به تأسیس روش می انجامد. آن گاه این استاد دانشگاه به ذکر مقدمه دوم خود پرداخت و گفت مقصود، امکان عقلانی است و نه عقلی؛ بدین معنا که امکان پذیری معقول تأسیس روش جدید مقصود است و نه امکان پذیری عقلی؛ هر کس با مراجعه به عقل خود می داند تأسیس روش، مصداق اجتماع نقیضین نیست که محال باشد. در حقیقت، امکان پذیری معقول، امکانی است که با ارائه و تجمیع شواهد، زمینه ها و مؤیدات، سطحی از عقلانیت را پیدا کند. حجت الاسلام مبلغی در ادامه به بیان مقدمه سوم خود پرداخت و گفت متأسفانه بحث از ارائه در زمینه قرآن از ادبیات قوی، غنا و اشباع شده ای برخوردار نیست و طرح و شروع این مباحث ضروری است. ایشان همچنین نکات دیگری را پیش از ورود به مدعای خود مطرح کرد که عبارتند از: هدف از بحث(امکان سنجی) اگر چه نهایتاً دست یابی به یک روش است، اما اهداف میانی تری هم برای آن قابل تصور است. همچنین تقویت ادبیات روش شناسی مراجعه به قرآن؛ تحریک اذهان و واداشتن آنها به ورود در مباحث جدیدتر و نیز گشودن زوایا و ابعاد جدیدی در بحث که بتواند مدار و محور مطالعات قرار گیرد.
در ادامه این نشست، ایشان به بیان مدعیات خود در این نشست علمی پرداخت و مدعیات دوگانه خود را این گونه طرح کرد: 1. فراتر رفتن از چارچوب نیازمندی قرآن به تفسیر و طرح دیدگاه های رقیب برای آن؛ متأسفانه همه فعالیت ها در زمینه روش شناسی قرآنی بر روی ریل نظریه تفسیر قرآن حرکت می کند. هیچ گاه در صدد جست و جوی نظریه های رقیب در کنار نظریه تفسیر بر نیامده ایم. ایشان ادامه داد مدعا این است که می توان در زمینه مراجعه به قرآن، نظریه های دیگری غیر از نظریه تفسیر داشته ایم و البته از نظر علمی نیازمند بررسی است. ایشان گفت نظریه ها و یا فرضیه های قابل رصد عبارتند از: 1. تفسیرخواهی قرآن با نگاهی مطلق انگارانه؛ این، نظریه غالب را تشکیل می دهد. حتی می توان گفت به یک پارادایم تبدیل شده است. 2. تعیین پذیری قرآن با نگاهی مطلق انگارانه؛ دیدگاه اخباری هاست. آن چه در این خصوص می تواند ابداعی باشد وارد کردن این نظریه در گفتمان کلان مراجعه به قرآن با ادبیاتی قابل مقایسه با دیدگاه های رقیب است. 3. تفسیرپذیری و تفسیرکنندگی قرآن با نگاهی دولایه انگار؛ این دیدگاه، قابل انتساب به علامه طباطبائی است. آن چه ابداعی می تواند باشد تحلیل نظریه علامه طباطبائی است و دولایه انگار دیدن آن. 4. تغییرپذیری و تفسیرپذیری قرآن با نگاهی دوگانه انگار(نظریه احناف)؛ نظریات فوق بر محور اثبات و یا نفی تفسیرپذیری قرآن و حد و حدود آن شکل گرفته اند. برخی قرآن را(خواه همه آن و یا بخش هایی از آن را نیازمند به تفسیر می دانند و برخی تفسیرپذیر در کنار تفسیرگری و برخی نافی اصل تفسیر و برخی به آمیخته ای از تفسیر و تغییر معتقدند.
سپس دکتر مبلغی به بیان مدعای دوم خود پرداخت و آن را در فراتر رفتن از چارچوب تفسیرمحوری در بررسی مراجعه به قرآن و طرح فرضیه تجلی است. این استاد حوزه و دانشگاه با بیان مدعای دوم که حتی در فضای پارادایم تفسیری، آیا این ایده غالب بر اذهان که قرآن همیشه تفسیرپذیر باشد، بلکه می تواند تفسیرکننده باشد. ایشان در بیان راه سوم خود به نام تجلی گفت تجلی واجد چند معنا است که عبارتند از:1. تجلی قرآن در قول و اقوالی؛ 2. تجلی قرآن در فعل؛ این نیز مخصوص اهل بیت است؛ 3. تجلی به معنای اشراق؛ این هم مقصود نیست و 4. تجلی به معنای انکشاف پاره ای از معارف و حقایق قرآن در مواجهه با انسان؛ آن گاه که در شرایط ویژه ای قرار دارد. در حقیقت، این معنای از تجلی مراد ماست. ایشان ادامه داد تجلی پذیری قرآن دیدگاهی است برای طرح و بررسی شدن در مجامع علمی؛ بدین معنا که 1. همیشه در نگاه های روش شناسانه نسبت به قرآن بر اساس این پیش فرض عمل کرده ایم که قرآن به یک عامل بیرونی(عقل، نص یا عرفان و ... نیازمند است) تا پرده از روی مراد نهفته در قرآن بر دارد(که از آن به نظریه تفسیرخواهی قرآن یاد کردیم و نظریه غالب- اگر نگوییم پارادایم مسلط است). 2. فرضیه تجلی از خاستگاه پیش فرض یادشده بر نمی خیزد، بلکه به این معناست که قرآن در برابر شرایط ویژه که قرار می گیرد جلوه ای از مفاهیم و معانی آن تجلی می یابد. در این جا یک عامل تفسیرکننده و شرح دهنده به آن معنا وجود ندارد، بلکه بیشتر شرایط ویژه، نقش آینه انعکاس دهنده را ایفا می کند که به فراخور ظرفیت، توانایی و و استعداد نهفته در آن شرایط، قرآن تجلی معرفتی پیدا می کند. در این تجلی کار تفسیری(رجوع به لغت، نص و ...) در میان نیست. فرضیه تجلی اگر بعد از اثبات امکانی(یعنی بحث ثبوتی که این کوشش در پی آن است) اثبات شود، راه دیگری را برای مراجعه به قرآن و بهره گیری از آن باز می کند. 3. دو مقوله وجود دارد: فهم و وحی. فهم مربوط به تفسیر است و وعی مربوط به تجلی قرآن است. وعی حصول آگاهی هوشیارانه نسبت به معارف قرآنی است که در عرصه مواجهه با شرایطی ویژه با قرآن انجام می گیرد(مجموعه ای از شرایطی که انسان در آن به سر می برد) در این شرایط قرآن به نطق خاص می افتد و در انسان وعی حاصل می شود. فهم محور تفسیر است و به معارفی انسان را می رساند و وعی محور مواجهه است که معارفی انسانی را می رساند. 4. معرفت در انحصار و اختصاص فهم تفسیری نیست و صرفاً در این عرصه نیست که حصول می یابد، بلکه در وعی نیز معرفت حاصل می شود. البته ممکن است ادعا شود معرفت های ویژه ای در وعی حصول می یابد که در فهم صعب الوصول است. از این طرف انحصار ممکن است، اما معرفت یک راه به تفسیر ندارد. 5. برای مراجعه به قرآن سه حالت قابل تصور است: برخورد تفسیری(از رهگذر فهم تفسیری)، مواجهه ایمان افزا و مواجهه معرفت افزا(از رهگذر وعی)؛ که البته مانعه الجمع هم نیستند. 6. در حدیث آمده است اگر شرایط بر شما سخت شد و شبهات بر شما مانند تکه پاره های شب تاریک و ظلمانی فرود آمد، بر شما باد رجوع به قرآن. این رجوع به قرآن تفسیرهای سه گانه است: یکم. مراجعه تفسیری؛ که در نگاه نخستین به ذهن می آید و دوم، مراجعه ایمان افزا و سوم؛ با توجه به تناسب موضوع(تاریکی ها، ظلمت ها و شبهه ها و ... که جنبه فکری و اندیشگی دارد) برقراری رابطه با قرآن، ایجاد فرصت برای جلوه گری قرآن در برابر آن شرایط است. 7. هدی للمتقین؛ به معنای انجام بحث های تفسیری نیست(مراجعه به چند تا تفسیر و شرح لغات و ...) و یا حداقل الزاماً به این معنا نیست، بلکه به این معناست که شرایط تقوایی- که در یک فرد و یا در یک جامعه ایجاد می شود- شرایطی مرآتی را ایجاد می کند تا قرآن در آن جلوه پیدا کند. این جلوه، جلوه ای معرفتی است؛ تجلی مفاهیم و معارفی است که در برابر شرایط شکل گرفته و به تناسب آن رخ می دهد. 8. حاصل وعی، ممکن است در کار تفسیر مورد استفاده قرار گیرد. البته باید ادبیات آن را علمی کرد، در وعی علم حاصل می شود ولی فضای وعی الزاماً علمی(یعنی با ادبیاتی علمی) نیست. استفاده علمی تفسیری از آن نیازمند به ادبیات سازی علمی است تا بشود وارد گردونه تفسیر گردد. 9. در وعی، خطر تفسیر به رأی نیست؛ چرا که وعی دست یابی است. در تفسیر، امکان دخالت دادن رأی در آن وجود دارد؛ البته ممکن است کسی ادعا کند من در فضای وعی به این مطلب رسیدم؛ بنابراین، باید قرآن را این گونه تفسیر کرد. این کوشش را عمل وعی بر اساس رأی(همانند تفسیر بر اساس رأی) نباید قلمداد کرد؛ ادعایی است که در فضای بحث علمی تفسیر می شود. در نتیجه، مشمول بحث ها و نقدهای علمی تفسیری قرار می گیرد؛ طرفین در بحث طبق ضوابط آن را بررسی می کنند. 10. کار برد وعی برای قرآنی کردن جامعه بیشتر از تفسیر است. 11. وعی نباید فضا را بر تفسیر تنگ کند؛ زیرا برای تفسیر مجال خاص آن وجود دارد و یکی از علوم قرآنی است. 12. برای وعی، انسان از خاستگاه یک شرایط ویژه با قرآن رو به رو می شود؛ خواه یک شبهه و یا ... 13. در عمل تفسیر چه بسا فسق انسان مانع انجام این عمل نشود. شرط موفقیت در عمل تفسیر، حصول تقوا نیست؛ اگر چه تقوا ممکن است زمینه ساز تفسیر جامع تر و دقیق تری را در مواردی فراهم آورد؛ در حالی که در وعی نسبت به قرآن، حصول تقوا پیش حالتی است که باید شکل گیرد و یکی از شرایط لازمه برای در برابر قرآن قرار گرفتن است. هدی للمتقین بر همین اساس معنا پیدا می کند. با تقوا درک کاملی از مقصود قرآن پیدا می کنند.
در ادامه این نشست، حجت الاسلام والمسلمین مهدوی راد به بیان دیدگاه های خود پرداخت و گفت ما می توانیم به قرآن یک نگاه تمدنی بکنیم و یک نگاه هدایت پذیری، هدایت گیری و هدایت آفرینی؛ هر چند قریب به اتفاق آن چه در تاریخ اتفاق افتاده نگاه تمدنی است. نگاه تمدنی بدین معنا که یکی از یک سوره، چند بحث کلامی، فلسفی، تاریخی و ادبی و ... بنویسد. برای مثال، تا قرن ششم نگاه ادبی غالب بوده است.
در پایان این نشست، اساتید به سؤالات حضار پاسخ دادند.
نقل قول این متن | تعداد مشاهده :154 | چاپ
|