|
روزنامه ایران: یکشنه 29 آذرماه 1388 / سید جواد میرخلیلی
یکی از مباحث مهم در رابطه با قیام امام حسین(ع)، بحث چرایی و فلسفه قیام ایشان است. انگیزه ها و علل مختلفی برای قیام و مبارزه و مخالفت امام(ع) با یزید بن معاویه ذکر کرده اند، اما به جرأت می توان ادعا کرد که علت العلل و عامل اصلی که باعث قیام حسینی شد، عنصر کلیدی امر به معروف و نهی از منکر بود که امام حسین(ع) نیز در وصیتنامه اش به برادر خود، محمد بن حنفیه در هنگام حرکت از مدینه به سوی مکه بدان اشاره کرده بود؛ آن جا که فرموده بودند: و من نه از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه خارج می گردم، بلکه هدف من از این سفر، امر به معروف و نهی از منکر و خواسته ام از این حرکت، اصلاح مفاسد امت و احیا و زنده کردن سنت و قانون جدم رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم علی بن ابی طالب(ع) است.
در این جا همان گونه که از وصیتنامه حسین بن علی(ع) مشخص است، می توان به انگیزه ها و علل قیام ایشان اشاره کرد. از آن جا که در جامعه آن روز، تحریف و جوّ مسمومی از سوی دشمنان خاندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام از سوی حکومت آغاز شده بود، امام(ع) برای تنویر افکار عمومی و روشن ساختن حقیقت برای آیندگان، انگیزه های خود از سفر و خروج از مدینه را این گونه توصیف می کند که خودخواهی، خوشگذرانی و فساد و ستمگری در حرکت بنده و قیام من هیچ گونه محلی ندارد، بلکه آن چه من را وادار به این سفر
کرده، احیای سنت امر به معروف و نهی از منکر است که از سوی امت بعد از رسول الله به فراموشی سپرده شده بود و جامعه را از ارزش های دوران پیامبر(ع) تهی ساخته بود.
این مسئله چنان حائز اهمیت است که حضرت(ع) در جای دیگری می فرمایند اگر آنها از من تقاضای بیعت هم نکنند، من باز هم آرام و ساکت نخواهم نشست؛ چرا که اختلاف من با دستگاه خلافت، تنها بر سر بیعت با یزید نیست که با سکوت آنان در موضوع بیعت، من نیز سکوت اختیار کنم، بلکه وجود یزید و خاندان وی موجب پیدایش ظلم و ستم و سبب شیوع فساد و تغییر در احکام اسلام گردیده و این وظیفه من است که در راه اصلاح این مفاسد و امر به معروف و نهی از منکر و احیای قانون جدم رسول الله(ص) و زنده کردن راه و رسم پدرم علی(ع) و بسط عدل و داد به پا خیزم و ریشه این نابسامانی ها را که خاندان بنی امیه است، قلع و قمع نمایم. و همه جهانیان بدانند که حسین، جاه طلب نبود، طالب مقام و ثروت نبود، شرور، مفسد و اخلال گر نبود و این حالت از روز اول تا ساعت آخر در روح حسین(ع) متجلی و متبلور بود. در ادامه، امام(ع)، خواسته خود را از سفر به مکه و هجرت از مدینه، اصلاح مفاسد امت و احیا و زنده نمودن سنت و قانون جدش رسول الله و راه و رسم پدرش علی بن ابی طالب(ع) می داند. این مسئله نشان گر آن است که به کلی، راه و رسم پیامبر(ص) و علی بن ابی طالب(ع) به فراموشی سپرده شده بود و جز نامی از آن باقی نمانده بود.
از نکات قابل توجه در این وصیتنامه که در مقتل خوارزمی(ج 1، ص 188) و مقتل عوالم(ص 54) آمده، انذار و بشارتی است که امام حسین(ع) در ادامه این بخش از وصیتنامه خود به تابعان و غیر تابعان فرازهای وصیتنامه اش می دهد؛ بدین صورت که ایشان می فرمایند: پس هر کس این حقیقت را از من بپذیرد، راه خدا را پذیرفته است و هر کس که رد کند، من با صبر و استقامت(راه خود را) در پیش خواهم گرفت تا خداوند در میان من و این افراد حکم کند که او بهترین حاکم است. و در خاتمه، حضرت(ع) می فرمایند: و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب؛ یعنی توفیق از طرف خداست، بر او توکل می کنم و برگشتم به سوی اوست.
نقل قول این متن | تعداد مشاهده :162 | چاپ
|