Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to یا ابا صالح المهدی ادرکنا
Mitra Global CMS Mitra Global CMS
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 

نظر سنجی

شما از کدام شهر، به این سایت سر می زنید؟
 
کدام یک از گناهان ذیل از همه بدتر است؟
 

ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

انتخاب قالب

sajestan
   

خواص در نهضت کربلا / سید جواد میرخلیلی
امتیاز: / 0
بدعالی 
نگارش یافته توسط سید جواد میر خلیلی   
03 دی 1388 ساعت 17:01

هفته نامه خبری، تحلیلی مثلث، ش 21، سوم دی 1388 / سیدجوادمیرخلیلی 

اشاره: از جمله مسائل مهم در نهضت حسینی، جریان های اجتماعی معاصر قیام آن حضرت و نقش آنها در آن قیام است. این جریان ها را می توان به سه دسته عمده تقسیم کرد: امویان و طرفداران آنها که از همان آغاز در مقابل امام موضع گیری کردند، طیف قابل توجهی که به طرفداری و حمایت از آن حضرت برخاستند و طیف وسیع و گسترده تر از دو جریان قبلی که به شکلی در این رابطه بی تفاوت باقی ماندند. در این نوشتار که متکفل بحث از جریان های اجتماعی معاصر قیام امام حسین(ع) است، به نقش آنها در شکل گیری و استمرار قیام ایشان پرداخته و موضع گیری آن حضرت را در مقابل این جریان ها بررسی می کنیم. محور بحث نیز افراد شاخصی هستند که به نحوی در جامعه معاصر قیام آن حضرت نفوذ داشتند و در حد خویش از بزرگان جامعه اسلامی محسوب شده، مردم به عمل و رفتار آنها توجه داشته و موضع گیری آنها در اراده توده مردم مؤثر بوده است. بدین منظور، به سراغ حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمدعلی رستمیان، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب قم و مدیر گروه ادیان غیر ابراهیمی این دانشگاه رفتیم تا این بحث را از نگاه تخصصی تری دنبال کنیم. لازم به ذکر است که از ایشان تاکنون کتاب ها و مقالات متعددی به چاپ رسیده است. با هم این گفت و گو را می خوانیم.

*. اگر موافق باشید به عنوان اولین سؤال می خواهیم بدانیم که آن حضرت با چه پشتوانه‏اى قيام خويش را آغاز نمود. آيا چون زمينه‏هاى مردمى براى براندازى حكومت يزيد را مهيا مى‏ديد، يعنى شمار بسيارى از مردم از او دعوت كرده بودند يا اطمينان داشت كه اين‏گونه مى‏شود، از بيعت با يزيد امتناع نمود يا اينكه علتى ديگر به اين مسأله دامن زد؟

شواهد تاريخى حكايت از اين دارد كه هيچ جريان مردمى در شروع نهضت حسينى نقش نداشت. به عبارت ديگر قيام آن حضرت، نه با دعوت گروهى از مردم براى براندازى حكومت يزيد يا پاسدارى از ارزشهاى اسلامى آغاز شد و نه آن حضرت به اميد حمايت توده عظيمى از مردم براى رسيدن به يكى از مقصودهاى فوق از بيعت با يزيد امتناع كرد و در برابرحكومت او قرار گرفت. بلكه مخالفت او با حكومت يزيد برخاسته از دين و مخالفت با شكل حكومتى بود كه در عالم اسلام پديدار شده بود. البته اين مخالفت نه به زمان شروع خلافت يزيد در سال شصت هجرى اختصاص داشت؛ زيرا قبل از آن در زمان معاويه نيز آن حضرت به حكومت معاويه و جانشينى يزيد اعتراض كرده بود و نه حتى به آن حضرت اختصاص داشت؛ زيرا پدر و برادرش نيز با اين امر مواجه بودند و با آن مبارزه كردند. مخالفت آنحضرت با حكومت شكل‏گرفته در جامعه اسلامى از دو جهت در سخنان ايشان مطرح است: 1. حكومت به اهل‏بيت اختصاص داشته و

ديگران در اين رابطه حقى ندارند؛ 2. اين حكومت آنچنان فاسد است كه براى نابودى آن هر اقدامى را بايد انجام داد. اولين موضع رسمى آن حضرت در مورد قيام خويش كه در آن اين دو بعد مطرح گرديده است، سخنى است كه در مجلس يزيد بن‏ عقبه بعد از رسيدن نامه يزيد و اصرار او براى بيعت از آن حضرت يا كشته شدن ايراد كرده است:

«اى امير، همانا ما اهل‏بيت نبوت و جايگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان هستيم.خداوند با ما آغاز و با ما پايان داده است و يزيد مردى فاسق و مشروب‏خوار و كشنده انسانهاى بى‏گناه است و علناً مرتكب فسق و فجور مى‏شود و مانند من با او بيعت نمى‏كند. بلكه ما و شما بايد صبر كنيم و منتظر بمانيم تا ببينيم چه كسى سزاوار خلافت است .»

آن حضرت در ابتدا و انتهاى كلام بر اختصاص حكومت به اهل‏بيت پيامبر(ص) تاكيدكرده است؛ در ابتداى كلام با توصيف مقام والا و جايگاه آنها در اسلام و ارتباط آنها با خداوند و در انتها با تصريح بر اينكه آنها براى خلافت صلاحيت دارند و نه يزيد و امثال يزيد و تمام مردم بايد با آنها بيعت كنند. در ميان اين سخن بعد ديگري از مخالفت آن حضرت با حكومت يزيد مطرح است كه در آن ضمن برشمردن شمه‏اى از خصال زشت او بر عدم صلاحيت او براى خلافت و عدم بيعت آن حضرت با چنين شخصى تاكيد شده است.

ليكن شايد مهم‏ترين مورد، وصيت‏نامه امام (ع) است كه در آن تمام ماهيت قيام حسينى معرفى شده است. آن حضرت در اين وصيت‏نامه بعد از شهادت به توحيد و رسالت پيامبراكرم (ص) درباره قيام خويش مى‏فرمايد:

«من نه براى خوشگذرانى و رسيدن به مطامع دنيوى قيام كرده‏ام و نه به قصد ايجاد فساد و ظلم در حق مردم. مى‏خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره جد و پدرم على‏ابن‏ابى‏طالب(ع) رفتار كنم. هر كس با شناخت حق مرا بپذيرد خداوند به حق سزاوارتراست و هر كس حق مرا رد كند صبر مى‏كنم تا خداوند به حق بين من و اين قوم حكم نمايد و او بهترين حكم كنندگان است.»

امام حسين(ع) در وصيت‏نامه خويش ضمن ردّ هرگونه لذت‏طلبى و رسيدن به آمال دنيوى صرف از قيام خويش، ماهيت الهى و دينى آن يعنى اصلاح امت پيامبر(ص) از طريق امر به معروف و نهى از منكر و عمل به راه و روش جد و پدرش را آشكار مى‏كند. آن حضرت در اين سخن عمل خويش را به كارى كه پيامبر اكرم(ص) انجام داد، تشبيه مى‏كند.

اين سخنان حضرت حكايت از اين دارد كه قيام وى به هيچ وجه متكى بر دعوت مردم يا يارى آنها نبوده است و از اين لحاظ ماهيتى صرفاً الهى داشته نه مردمى. علاوه بر اينكه هيچ شاهد تاريخى وجود ندارد كه قبل از رسيدن حضرت به مكه از سوى مردم دعوتى براى وى رسيده باشد و اصولاً تعجيلى كه يزيد براى بيعت گرفتن از آن حضرت قبل از پخش خبرمردن معاويه انجام داد، چنين امرى را ناممكن نمود. پس مردم، نه توده مردم ونه خواص، در شروع قيام نقشى نداشتند و نهضت با اراده خود حضرت و با پشتوانه‏اى الهى و عمل به انجام وظيفه آغاز گرديد.

*. موضع خواص در رابطه با قیام امام حسین(ع) را چگونه ارزیابی می فرمایید؟

شروع نهضت سيدالشهدا (ع) كه با امتناع از بيعت با يزيد و تصميم به خروج از مدينه همراه بود، واكنش بزرگان مهاجر و انصار را برانگيخت. آنها با توجه به احاديثى كه از پيامبراكرم(ص) در مورد شهادت حضرت شنيده بودند و با توجه به وضعيت جامعه اسلامى در آن زمان، او را از قيام عليه حكومت يزيد برحذر مى‏داشتند. ابن‏عباس، محمد حنفيه، عبدالله‏بن‏عمر، عبدالله جعفر و عبدالله مطيع را مى‏توان از جمله اين افراد برشمرد كه هريك به نحوى سعى در جلوگيرى از قيام حضرت داشتند.

اولين ملاقات امام حسين(ع) بعد از وارد شدن به مكه با ابن‏عباس و ابن‏عمر بوده است. در اين ملاقات ابن‏عباس ضمن برشمردن وضعيت زمان كه مردم تابع پول و ثروت هستند و نقل احاديثى كه در آن به شهادت حضرت تاكيد شده است، از امام مى‏خواهد كه به نحوى با يزيد صلح كند و از ريخته شدن خون خود كه به هلاكت امت مى‏انجامد جلوگيرى كند. اما امام با گرفتن اعتراف از او كه بيعت با يزيد را پيامبر اكرم (ص) منع كرده است بر يك مسئله اساسى در مورد خويش تاكيد مى‏كند كه او فرزند دختر رسول‏خدا (ص) است.  ابن‏عباس ضمن تاييد اين سخن كه در اين زمان هيچ كس به جز آن حضرت چنين مرتبه‏اى را ندارد همين امر را ملازم با اين مى‏داند كه اطاعت از آن حضرت مثل نماز و زكات كه يكى بدون ديگرى پذيرفته نمى‏شود، واجب است.

  بعد از اينكه ابن‏عباس اين امر را اظهار مى‏دارد و آيات كفر و نفاق را در مورد مردمى كه دست خويش را به خون فرزند دختر رسول خدا(ص) بيالايند مى‏خواند، امام از او طلب يارى مى‏كند و ابن‏عباس آنچنان خويش را مطيع امام نشان مى‏دهد كه هيچ كس شك نمى‏كند كه او تا آخرين لحظات و تا آخرين قطره خون همراه امام است.

اما در اين لحظه عبدالله ‏بن ‏عمر وارد صحنه مى‏شود و او را از گفتن چنين كلماتى برحذر مى‏دارد و خود نيز به نحوى سعى مى‏كند كه امام را به بيعت با يزيد يا حداقل، ‏كناره‏گيرى از جامعه و گوشه‏نشينى وادارد. اما با يك سؤال از طرف امام حسين (ع) همانند ابن‏عباس غافلگير مى‏شود. امام از او سؤال مى‏كند در مورد كار من چه ‏فكرى مى‏كنى؟! آيا مى‏انديشى كه من به راه خطا رفته‏ام؟! اگر چنين مى‏انديشى موضوع‏رابراى من بيان نما كه من از راهنمايى تو تبعيت مى‏كنم. عبدالله ‏بن ‏عمر در پاسخ اين‏سؤال هرگونه خطا و اشتباه را از فرزند دختر رسول خدا(ص) دور مى‏داند و اورا از جهت طهارت و پاكى براى خلافت صالح مى‏شمارد، اما باز هم حرف خويش را تكرارمى‏كند و از امام مى‏خواهد تا گوشه‌نشينى اختيار كند تا كشته نشود. امام ضمن رد اين سخن، تصميم يزيد و يزيديان را بيعت يا كشته شدن او مى‏داند. آنگاه از عبدالله‏ بن ‏عمر تقاضاى كمك مى‏كند و متذكر مى‏شود كه اگر پدرش عمر بن خطاب زنده بود حتماً او را يارى مى‏كرد

اين طولانى‏ترين مكالمه‏اى است كه امام حسين (ع) با مخالفان قيام خويش داشته است ‏و افراد ديگر نيز چيزى افزون بر اين بيان نكرده‏اند و همه يا به آن حضرت سفارش ‏مى‏كرده‏اند كه با يزيد بيعت كند يا گوشه‏گيرى نمايد و يا به نحوى جان خويش را نجات دهد. تنها عبدالله بن زبير هنگام آگاهى از تصميم امام براى رفتن به كوفه حضرت را تشويق كرد كه به كوفه برود، زيرا در آنجا ياران فراوانى دارد و علت اين امر همانطور كه امام نيز تذكر دادند واضح است. زيرا او مى‏خواست به گونه‏اى راه را براى رهبرى خويش هموار نمايد.

در گفتگوى امام حسين(ع)، ابن‏عباس و ابن‏عمر دو مطلب تناقض‏آميز وجود دارد كه هم حاكى از روحيات خواص در زمان حضرت و هم بيانگر يكى از اهداف قيام حضرت است. اولين مطلب تاكيد امام(ع) بر رهبرى خويش در مورد امت پيامبر اكرم (ص) و اعتراف آنها به اين امر است. تاكيد امام(ع) بر اين امر را در بحث قبل اشاره كرديم و آنچه در اينجا مهم است اعتراف خواص به اين امر است. ابن‏عباس اطاعت از حسين(ع) را مثل خواندن نماز و اداى زكات واجب مى‏داند به گونه‏اى كه اين واجبات از هم قابل تفكيك نيستند. ابن‏عمر نيز با اعتراف به خطا نكردن امام(ع) و صلاحيت او براى خلافت به اين امراعتراف كرده است.

مطلب دوم تبعيت نكردن آنان از امام است. با وجود اعتراف آنان به رهبرى امام و صحيح بودن راه و روش او، طبيعى است كه آنان بايد از امام تبعيت و او را يارى ‏مى‏كردند. اين اعتراف حتى بالاتر از اين اقتضاء داشت كه آنان از نصيحت امام نيزدست ‏بر داشته و از عمل او تبعيت و در كنار او در راه حق حركت مى‏كردند. اما نه تنها چنين امرى اتفاق نيفتاد بلكه خود مانعى بر سر راه امام حسين (ع) بودند به صورتى كه آن حضرت مجبور بود سيل انتقادات خواص در مورد قيام خويش را به نحوى پاسخ بگويد. اين انتقادات آنگاه به اوج رسيد كه همه از تصميم امام (ع) براى رفتن به كوفه در پاسخ به دعوت بزرگان اين شهر آگاه گرديدند. ابن‏عباس در اين زمان نيز به حضور امام مى‏شتابد و با توصيف اوضاع كوفه و خيانت‌هايى كه آنها به اميرالمؤمنين(ع) و امام حسن(ع) كردند و اين امر از خصلت‌هاى آنها است، از امام مى‏خواهد كه از تصميم خويش باز گردد و در مكه بماند. عبدالله‏بن‏عمر، محمدبن‏حنفيه، عبدالله‏ جعفر و ديگران نيز برخورد مشابهى با اين تصميم داشتند. گفتگوى امام حسين(ع) با ابن‏عباس و عبدالله‏بن‏عمر و ديگر خواص آن روز نشان‏دهنده اين است كه در صورت همراهى با قيام آن حضرت، آنها مى‏توانستند نقش مهمى در اين قيام ايفا نمايند.

حضرت در صحبت با اين دو نفر نه تنها از آنها اعتراف مبنى بر درست بودن اقدام خويش مى‏گيرد كه خود از جنبه نظرى تاييد قيام و همراهى آنها با او محسوب مى‏شود بلكه آنها را دعوت مى‏كند تا او را در اين قيام يارى كنند. دعوت امام از ابن‏عباس به صورتى لطيف و با به شهادت گرفتن خداوند بر سخن ابن‏عباس در مورد مقام و جايگاه او انجام پذيرفت كه ابن‏عباس متوجه اين امر گرديد و اعلام آمادگى كرد در راه حضرت كشته شود ليكن بعداً در اين زمينه اقدامى نكرد

اما آن حضرت از عبدالله‏بن‏عمر صريحاً خواست كه او را همراهى كند و به او تذكر داد كه اگر پدرش زنده بود حتماً او رايارى مى‏كرد. اين درخواست بيان‏گر اين مطلب است كه اگر خواص درخواست وى، او را اجابت مى‏كردند و با اين كار جايگاه امام را براى ساير مردم بيان مى‏نمودند، مردم با آگاهى از اين امر برگرد حضرت جمع مى‏شدند. به عبارت ديگر آنچه را از لحاظ نظرى بر آن صحّه گذاشته بودند در عمل نيز نشان مى‏دادند، امام را در رسيدن به يكى از اهداف قيام خويش كه تبيين جايگاه اهل‏بيت(ع) در جامعه اسلامى و اختصاص خلافت به آنحضرت بود به نحو شايسته‏اى يارى مى‏كردند.

خواص در اين امر تا آن حد مهم و تاثيرگذار بوده‏اند كه امام حسين (ع) بعد از نااميدى از همراهى آنها با قيام، از هر يك حداقل كارى را كه مى‏توانستند در اين رابطه انجام دهند و با روحيات آنها نيز سازگار بود، طلب نمود. امام (ع) در اين زمينه از عبدالله ‏بن ‏عمرسه چيز را درخواست مى‏كند. اول اينكه او را بعد از هر نماز دعا كند. دوم با يزيد و يزيديان همنشينى و همراهى نكند. سوم اين كه به تعجيل، به بيعت با يزيد نشتابد و لااقل اين اندازه صبر كند تا نتيجه كار امام با آنها برايش روشن شود.

حضرت از ابن‏عباس نيز مى‏خواهد كه ارتباط دائمى خويش را با او حفظ كند و خبرهاى مدينه را به وى برساند. اين امر پيشتر در مورد محمد حنفيه نيز انجام پذيرفت. وقتى حضرت ‏مى‏خواست از مدينه خارج شود و به مكه بيايد و محمد حنفيه به هر دليل از اين امرسر باز مى‏زند، امام از او مى‏خواهد براى او خبرگيرى كند و اخبار حكومت بنى‏اميه را به او برساند.

*. خواص بصره در چه وضعیتی بودند؟


نامه امام حسين(ع) به بزرگان و خواص در بصره، اقدامى ديگر در اين زمينه است. افرادى همچون مالك بن مسمع بكرى، احنف بن قيس، منذر بن جارود، مسعود بن عمر و ديگران مخاطب اين نامه هستند. اين نامه با اشاراتى به وقايع خلافت بعداز رحلت رسول خدا(ص) و اختصاص خلافت به اهل ‏بيت آغاز مى‏شود، آنگاه امام(ع) ضمن تبيين وضعيت جامعه اسلامى و ماهيت حكومت يزيد در يك جمله كوتاه آنها را به اطاعت از خود فرامى‏خواند تا بدين طريق به راه راست هدايت شوند: من با فرستاده خويش اين نامه را براى شما فرستادم و شما را به كتاب خدا و سنت پيامبرش (ص) دعوت مى‏كنم. همانا سنت ا زبين رفته است و بدعتها ريشه گرفته است. اگر سخن مرا بشنويد و از من اطاعت كنيد شما را به راه راست هدايت‏مى‏كنم

اين نامه علاوه بر اينكه تصميم امام حسين(ع) بر پيوند قيام خويش به توده مردم را آشكارمى‏كند، از نقش بزرگان در جامعه آن روز اسلامى پرده برمى‏دارد. هر چند بيشتر مخاطبان اين نامه پاسخ مناسبى به درخواست حضرت ندادند و هيچ يك موفق به كمك و يارى او نشدند، اما يك نمونه از افرادى كه به درخواست حضرت پاسخ مثبت داد و اقوام تابع خويش را در اين راه بسيج نمود، نشانگر اين است كه اگر خواص جامعه به درخواست سيدالشهدا (ع) پاسخ مثبت داده بودند کمک وسيعي به قيام مي‌کردند.

يزيدبن‏مسعود، بنى حنظله، بنى‏تميم و بنى‏سع را جمع نمود و با معرفى مقام امام‏حسين(ع)و جايگاه او در ميان امت و اينكه او حجت خدا بر مردم است، آنها را بر اطاعت از حضرت ترغيب نمود. مردم نيز در اين زمينه آمادگى خويش را براى اطاعت و فداكارى در راه امام اعلام كردند. هر چند كه اين فرد نيز آنچنان در كار خويش جدّى نبود و هنوز در حال آماده شدن براى‏پيوستن به امام بود كه خبر شهادت حضرت را دريافت كرد. ولى همين مقدار تلاش او در رابطه با بسيج مردم نشان مى‏دهد كه اگر خواص در جامعه آن روز به دعوت امام‏حسين(ع) پاسخ مثبت مى‏دادند و در اين راه جدى و ثابت‏قدم بودند نه تنها زمينه‏هاى ‏پيروزى امام و رسيدن به هدف را فراهم مى‏كردند بلكه يزيد و يزيديان در اقليت قرار مى‏گرفتند. البته دعوت براى يارى از سوى امام حسين(ع) منحصر به خواص نيست و حضرت هنگام خروج از مكه به سوى عراق در خطبه‏اى از تمام كسانى كه حاضر به يارى وى بودند دعوت كرد تا او را همراهى كنند.

دعوت امام حسين(ع) از افراد مختلف براى همراهى با قيام او در طول مسير به سوى كوفه نيز ادامه مى‏يابد و حضرت از افرادى همچون زهيربن قين، عبيدالله‏بن‏حر جعفى و انس بن‏حارث كاهلى دعوت مى‏كند كه بعضى او را همراهى و بعضى از اين كار امتناع مى‏كنند. حتى تا آخرين لحظات عمر و حتى بعد از شهادت تمام يارانش باز هم از طلب نصرت و يارى دست برنمى‏دارد و افرادى همچون حر بن يزيد رياحى در آخرين لحظات به وى ملحق و در راه او شهيد مى‏شوند.

*. در اينجا دو سؤال مطرح مى‏شود: اول اينكه هدف آن حضرت از اين دعوتها چه بود با اينكه مشاهده مى‏كنيم امام در مواردى همراهان خود را براى ترك او، آزاد گذارد و پيمان خويش را از آنها برمى‏دارد؟ سؤال دوم اين است كه چه مانعى بر سر راه بزرگان جامعه اسلامى بود كه از پذيرش دعوت اما سرباز زدند؟

پاسخ به اين دو سؤال كاملاً با هم مرتبط است و پاسخ به سؤال ديگرى را فراهم مى‏كند كه چرا آن حضرت به سوى كوفه حركت كرد.

اعتراضات و پذيرفته نشدن دعوت امام حسين(ع) از سوى خواص و مردم علت‌هاى متفاوتى دارد. ليكن شايد بتوان گفت محور تمام اين علتها خالى بودن اين افراد از روحيه تعبد در مورد احكام شرعى بود. نكته‏اى كه امام بارها بر آن تاكيد كردند و اصولاً يكى ازاهداف قيام وى زنده كردن اين روحيه در جامعه اسلامى بوده است.

كسانى كه به نحوى امام را از مقابله با حكومت يزيد و رفتن به كوفه برحذر مى‏داشتند، به اين مطلب علم داشتند كه شرايط اجتماعى كوفه به هيچ وجه براى قيام امام مساعد نبود ومردم كوفه كسانى نبودند كه امام با تكيه بر آنها بتواند به هدف خويش برسد. بلكه آنها مردمى بودند كه در شرايط حساس به مخالفت با حضرت برمى‏خاستند همانطور كه با پدر وبرادرش اينگونه رفتار كردند. از طرف ديگر آنها اخبارى در خصوص شهادت امام شنيده بودند و عاقبت قيام وى را شهادت مى‏دانستند و از اين رو سعى در منصرف كردن امام از اين امر داشتند.

اين دو امر به ظاهر كاملاً معقول هستند و حضرت نيز هيچ گاه آنها را رد ننمود. امام نظرعبد الله بن عمر كه او را از كوفه برحذر مى‏دارد و مردم آن را بنده درهم و دينار مى‏داند، را برخاسته از فكر و انديشه دانست و خود اين خبر را نيز بيان كرد كه اهل كوفه به او نامه نوشته‏اند ولى او را خواهند كشت

در مواردى نيز با توبيخ نصيحت كنندگان اين نكته را متذكر گرديد كه منشأ علوم در دست ما است و جبرئيل به خانه ما وارد و خارج مى‏گرديد. با اين وجود آيا آنها به اوضاع و احوال جامعه و عاقبت كار من آگاهند و من از آن ناآگاهم.

*. اما چرا امام حسين(ع) به اين درخواستها با اينكه منطقى به نظر مى‏رسيد پاسخ نداد و به عبارت ديگر چرا امام به علم خويش به عاقبت رفتن به سوى كوفه عمل ننمود؟

صرف نظر از شرايط خاص وى كه او را مجبور به خروج از مدينه و مكه كرده بود و در بعضى از پاسخهاى حضرت به اصرار براى ماندن در مكه يا مدينه بيان شده است، بعضى از اين پاسخها به مطلب مهم ديگرى نيز كه از اهداف قيام امام محسوب مى‏شود، اشاره دارد. امام (ع) در مقابل اين نصيحتها در مواردى خود را از طرف رسول خدا( ص) مكلف مى‏داند كه از مكه خارج شده وبه عراق رود. وقتى عبدالله بن‏ جعفر به امام نامه مى‏نويسد و از او مى‏خواهد تا از مكه بيرون نرود زيرا چنين كارى به كشته شدن او و اهل ‏بيتش مى‏انجامد، امام(ع) در پاسخ به او خواب خويش و فرمان رسول خدا(ص) را بيان مى‏كند و مى‏گويد من بايد بروم چه اين رفتن به ضرر من باشد يا به نفع من. در بعضى موارد نيز امام(ع) بدون ذكر علت صرفاً خود را ملزم به رفتن به عراق مى‏داند. در موارد ديگر امام به قضاء و قدر استشهاد مى‏كند كه هر آنچه بايد اتفاق بيافتد مى‏افتد وآنچه نبايد بشود اتفاق نمى‏افتد.

اين سه جواب امام(ع) در پاسخ كسانى كه او را از خارج شدن از مكه منع مى‏كردند، همه در يك راستا قابل بررسى است. امام بر اساس فرمان الهى به قيام اقدام كرده است و در اين راستا موظف است فرمان خداوند و رسولش را تبعيت كند و از نصيحت‏كنندگان نيز مى‏خواهد كه آنها نيز همچون وى به فرامين الهى متعبد باشند و با تمسك به بهانه‏هاى مختلف از تكليف الهى شانه خالى نكنند. او به آنها ياد مى‏دهد كه هنگام انجام فرمان الهى انسان نبايد به دنبال منافع و خير و شر خويش باشد، بلكه بايد به فرمان خداوند عمل كند؛ كارى كه خود حضرت در مقابل فرمان خداوند و رسولش به آن ملتزم بود و آن را بر مصلحت انديشى براى خودش مقدم داشت. خطبه امام حسين(ع) هنگام ترك مكه كه قسمتهايى از آن را ذكر كرديم نيز درس جامعى از تعبد و فرمان‏برى  به مردم مخصوصاً بزرگان مهاجر و انصار مى‏دهد. امام اولاً از آنها مى‏خواهد همچون او رضاى خداوند را بر هر چيزى مقدم دارند و در اين راه باشند؛ ثانياً اين امر را با خويشتن به عنوان امام مفترض‏الطاعة پيوند مى‏زند كه اگر مى‏خواهيد براستى در راه خداوند قدم برداريد بايد تابع ما باشيد.

به هر حال اين خطبه هشدار به كسانى محسوب مى‏شود كه با انگيزه‏هاى مختلف مى‏خواستند حضرت را از تصميم خويش منصرف كنند كه اين كارشان با تسليم و رضايت به اوامر الهى سازگار نيست و آنها بايد همچون اهل‏بيت به مقدرات خداوند راضى، و تسليم فرمان او باشند و همينطور به آنها آگاهى مى‏بخشد كه اگر امام حسين(ع) به استدلالهاى به ظاهر منطقى آنها گوش نمى‏دهد از اين جهت نيست كه آنها شرايط و اوضاع و احوال جامعه را بهتر از او مى‏شناسند، بلكه از اين جهت است كه او تابع فرامين الهى است و آنها نيز بايد همينگونه باشند و  از طرف ديگر آنها بايد تابع اهل بيت باشند.

اگر آنها به جاى تلاش براى جلوگيرى از قيام امام به مبارزه با قدرت فاسد حاكم كه خود نيز به ناحق و فاسد بودن آن اعتراف داشتند و در اين رابطه وظيفه‏اى الهى بر عهده داشتند، اقدام مى‏كردند و حضرت را در اين رابطه يارى مى‏كردند، شايد به هردو هدف خويش يعنى نابودى حكومت يزيد و محفوظ ماندن جان امام دست مى‏يافتند. زيرا اگر آنها از امام تبعيت مى‏كردند بسيارى از مردم عادى نيز كه نظاره‏گر حركت امام بودند به اين قيام مى‏پيوستند.

تاكيد امام حسين(ع) بر عنصر تعبد در پيروى از خويش كه همان اطاعت خداوند است، بعد از خروج از مكه نيز به صورت لطيفى استمرار مى‏يابد. همانطور كه امام در همين خطبه به نهايت كار خويش كه شهادت است، تصريح كرده، در طول مسير نيزبارها اين امر را تكرار كرده است تا تنها افرادى در اردوى حسينى باقى بمانند كه به اميد مال و جاه و منفعت دنيوى با او همراه نشده‏اند و تنها به صرف حمايت و همراهى او اقدام  به اين كار كرده‏اند.

از طرف ديگر امام حداقل دو مرتبه به طور صريح به تمام كسانى كه همراه او بودند اجازه داد كه بروند و گفت نزد وى عهد وپيمانى ندارند. اولين مرتبه بعد از رسيدن خبر شهادت مسلم ‏بن ‏عقيل و هانى‏ بن ‏عروه و عبدالل ه‏بن يقطر در منزل زباله بود كه امام اين خبر را به اطلاع همراهانش رساند و توضيح داد كه شيعيان و پيروان او در كوفه ديگر او را يارى نمى‏كنند. پس هركس مى‏خواهد برود برود كه از نظر من او عهد و پيمانى با من ‏ندارد.

در اين زمان بود كه عده بسيارى از افراد همراه امام او را رها كردند و رفتند. مرتبه دوم شب عاشورا است كه حضرت براى آخرين مرتبه خبر شهادت خود را به اطلاع يارانش رساند و از آنها خواست كه اگر مى‏خواهند، بروند زيرا دشمن تنها با او كار دارد و بعد از شهادت او به دنبال كسى ديگرى نخواهد رفت. ولى حتى يك نفر از ياران باقى مانده حضرت از او جدا نشد و همه با اعلام وفادارى تا آخرين قطره خون از آن حضرت حمايت كردند.

سخن امام(ع) در هر دو مورد كه به همراهان خويش اجازه رفتن مى‏دهد مشتمل بر يك نكته ظريف است كه با آن مى‏خواهد به همراهان خويش و به تمام مردم در تمام زمانها اين درس را بدهد كه حركت او يك قيام الهى است و شركت كنندگان در اين قيام بايد تابع اوامر خداوند باشند و از امام خويش نيز در همين راستا اطاعت كنند، نه به خاطر علقه‏هاى قبيله‏اى، شخصى و غيره. البته امام در اين سخن به هيچ وجه تكليف و وظيفه الهى آنها در مورد يارى كردن او براى اقامه حق را نفى نمى‏كند و همچنين به هيچ وجه وظيفه شرعى آنها در تبعيت از امامى كه از طرف خداوند براى رهبرى و هدايت جامعه قيام كرده است را از دوش آنها برنمى‏دارد. اين سخن و اجازه امام در حقيقت امتحانى پيش از موعد است تا افراد ناخالص را كه به انگيزه‏هاى غيردينى راهى مبارزه شده‏اند از افراد خالص جدا كند. زيرا همراهى اين افراد ناخالص نه تنها براى امام و اسلام سودى نداشت كه در مواقعى احتمال ضرر نيز وجود داشت و اينجاست كه عنصر تعبد در قيام حسينى كاملاً خود را واضح مى‏كند و روشن مى‏شود كه چرا بسيارى از خواص كه جايگاه دينى و اجتماعى والاى آن حضرت را مى‏شناختند و بر به حق بودن او و ناحق بودن دشمن اعتراف داشتند از همراهى او باز ماندند.

*. این نکته روشن شد که چرا امام‏حسين(ع) در مواردى به همراهان خويش اجازه ترك آنحضرت و رها كردن نهضت را داد. اما اين سؤال هنوز باقى است كه چرا امام اين مقدار تاكيد بر همراهى خواص و مرد در قيام خويش را داشت به صورتى كه از هرگونه همكارى آنها در اين زمينه هر چند كمك چندانى به وى نيز نمى‏نمود، استقبال مى‏كرد؟

پاسخ اين سؤال در اين نكته نهفته است كه امام سعى بليغ داشت كه اعتراض او به حكومت يزيد به صورت شورش بر ضد حكومت براى به دست‏گيرى آن در نيايد. هر چند امام در گفتار اين مطلب را بارها بيان كرد كه او براى حمايت از دين و مردم و احياء سنت‏ها و از بين بردن بدعتها قيام كرده است، اما مواظب بود كه سيره عملى او نيز همين امر را حكايت و بيان كند. از اين جهت است كه اين پيشنهاد را كه هنگام خارج شدن از مدينه از بيراهه به مكه برود، نپذيرفت، بر خلاف عبدالله بن زبير كه اينگونه از مدينه به مكه رفت. اين اقدام نشان مى‏دهد كه امام نمى‏خواهد به هيچ وجه پيوند مردمى خويش را قطع و از راهى حركت كند كه راه عمومى نيست.

امام حسين(ع) هر چند همان طور كه قبلاً بيان كرديم قيام خود را بر مبناى وظيفه دينى خود شخصاً آغاز نمود و هيچ عامل مردمى در آن دخالت نداشت، ولى براى پرهيز از نسبت شورش به حضرت كه دشمن سعى بليغ در آن داشت، تلاش مى‏كرد تا قيام خويش را به اراده مردم مسلمان پيوند زند كه در اين صورت خاموش كردن اين نهضت حتى با شهادت وى نيز امرى بسيار دشوار مى‏شد. از اين جهت امام هر فرصتى را براى دعوت خواص و مردم براى همراهى قيام خويش غنيمت مى‏شمرد. الحاق يك فرد شاخص به قيام حتى اگر قبيله او نيز اين چنين عمل نمى‏كردند، وزنه سنگينى براى مردمى شدن قيام امام محسوب مى‏شد كه دشمن را در موضعى منفعلانه قرار مى‏داد.

البته سيدالشهدا(ع) همواره اصول مسلّم نهضت خويش را تكرار مى‏كرد و به هيچ وجه از اين اصول براى پيوستن افراد دست برنمى‏داشت. از جمله مواردى كه امام با تاكيد بر اصل اختصاص خلافت به اهل ‏بيت به دعوت مردم براى پيوستن به قيام خويش اقدام نمود، زمانى است كه در محاصره لشكريان حرّ قرار گرفت. امام بعد از خواندن نماز در خطبه‏اى ضمن معرفى خويش كه فرزند دختر رسول خدا است و خلافت به آنها اختصاص دارد، از آنها مى‏خواهد كه به جاى تبعيت از غاصبان خلافت كه در حق مردم ظلم و ستم روا مى‏دارند حق را براى اهلش قرار دهند تا رضايت خداوند را به دست آورند.

دعوت امام به سوى خويش حتى در هنگامى كه شعله‏هاى جنگ زبانه مى‏كشيد نيزاستمرار يافت و تعدادى از افراد صالح و از جمله حر بن ‏يزيد رياحى سرانجام دعوت او را پذيرفتند و به او پيوستند و اين امر ضربه محكمى بر پيكر دشمن و خنثى كننده تبليغات آنها بود. امّا پيوند نهضت حسينى با مردم تنها به زمان امام اختصاص نداشت. بلكه نداى طلب يارى را كه وى در آخرين لحظات عمر شريفش بيان داشت  شامل تمام كسانى مى‏شود كه بعد از او آمده‏اند تا ندايش را بشنوند و به يارى حسين(ع) در رسيدن به هدفش بشتابند و همين دعوت عمومى در طول تاريخ بسيارى از افراد را بر آن داشت تا به يارى امام بشتابند و همين امر حكومت‌هاى ستمگر بسيارى را سرنگون كرد. از اولين گروههايى كه به اين ندا پاسخ گفتند مى‏توان گروه توابين مردم كوفه را نام برد كه با پى بردن به اشتباه بزرگى كه در يارى نكردن آن حضرت مرتكب شده بودند، جان خويش را در راه اهداف امام فدا كردند.

بدين ترتيب امام حسين(ع) از طريق پذيرش دعوت كوفيان براى حمايت از او به صورتى كه در راستاى اهداف نهضت امام قرار داشت يعنى پذيرش اين واقعيت كه خلافت در جامعه اسلامى در زمان معصومين (ع) به آنها اختصاص دارد و مردم بايد از آنها تبعيت كنند، نهضت خويش را با توده‏هاى مردم پيوند زد و اسنادى در تاريخ ارائه نمود كه اين نهضت تا چه حد در ميان مردم جاى دارد و تا چه حد پايگاه يزيد و يزيديان در جامعه سست است. سيدالشهدا(ع) تا آخرين لحظات عمر در موارد مختلف با اين اسناد يعنى نامه‏هاى كوفيان عليه آنها احتجاج مى‏كرد و در حقيقت اين اسناد را به تاريخ عرضه مى‏نمود تا جاودان باقى بماند و نشان دهد كه دشمن هر چند توانسته است به زور سرنيزه مردم را تابع خويش گرداند ولى در قلوب مردم جايى ندارد. امام همچنين با دعوت افراد مختلف به يارى خويش و دعوت عمومى از تمام كسانى كه سخن وى را بشنوند، قيام خويش را به قلوب تمام آزادگانى كه بعد از او مى‏آيند پيوند زد تا خون او كه خون خداست در قلوب مؤمنان همواره بجوشد و هيچ‏گاه به سردى نگرايد: ان لقتل الحسين حرارة فى قلوب المؤمنين لاتبرد ابدا.

*. چرا امام حسين(ع) على‏رغم هشدارهاى افراد مختلف و علم خويش به روحيات كوفيان و عهدشكنى آنها دعوت آنها را پذيرفت و قيام خويش عليه حكومت يزيد را به سوى كوفه جهت دهى كرد؟

 اولين عنصر كه قيام امام را به اين سو كشاند، ارتباط قيام با مردم و به عبارت ديگر مردمى شدن آن است. توده‏هاى مردم در كوفه به رهبرى بزرگان همچون سليمان بن صرد خزاعى، شبث بن ربعى، حجار بن ابحر، هانى بن عروه و ديگران به آن حضرت اظهار اطاعت كردند و هدف خويش را همان هدف امام ذكر كردند. يعنى آنها هم به مخالفت با حكومت يزيد كه حكومت فاسد است پرداختند و به همراهى با امام اقدام نمودند. اين امر در حقيقت هدف امام حسين(ع) در مردمى كردن قيام خويش را تأمين مى‏نمود، بنابراين امام با رعايت جانب احتياط دعوت مردم كوفه را پذيرفت. به عبارت ديگر تنها مردم كوفه در جهت تأمين اين هدف وى اقدام جدى به عمل آوردند و ديگران به هيچ وجه اقدام جدى نكردند. اگر مردم مدينه يا مكه يا بصره اينچنين اقدامى كرده بودند، آن حضرت گزينه بديلى براى رسيدن به هدف خويش در اختيار داشت و در اين صورت براى حرف نصيحت كنندگان جايى باقى مى‏ماند. اما زمانى كه امام جايگزينى براى انتخاب ندارد اين نصيحت‏ها جايى ندارد و از اينجهت است كه امام به آنها وقعى ننهاد. 

جهت ديگرى كه در دعوت مردم كوفه وجود داشت و با اهداف اصلى قيام امام حسين(ع) هماهنگ بود، نحوه دعوت آنها از امام بود. آنها به عنوان شيعه و پيرو آن حضرت به او نامه نوشتند. به عبارت ديگر آنها رهبرى دينى امام يعنى اختصاص خلافت به اهل‏بيت را پذيرفته بودند و اين امر مهمى براى نهضت حسينى محسوب مى‏شد. سليمان بن صرد در سخنرانى خويش براى تشويق مردم كوفه به حمايت از آن حضرت مى‏گويد:

انّ حُسيناً قد تقبّض على القوم بيعته و قد خرج الى مكة و انتم شيعته و شيعة ابيه؛ همانا حسين از بيعت با اين قوم امتناع كرده است و به مكه آمده است و شما پيرو او و پدرش‏هستيد.


نقل قول این متن | تعداد مشاهده :144 | چاپ

اولين نظر را شما بدهيد
نظرات RSS

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
پست الکترونیکی :
آدرس سایت یا بلاگ :
موضوع :
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
متن نظر :*



کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

 
< بعد   قبل >
   

حدیث روز

لينك ها

دوستان

 http://leader.ir/

 

آمار سایت

عضو: 228
مطلب: 243
سایت: 30
بازدیدکنندگان: 199641
حاضرین در سایت : 9 نفر مهمان
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS